شمارهٔ ۳۳ میرداماد
میرداماد / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایم
تعویذ عقل و مائده هوش کرده ایم
شبهای هجر خار مغیلان بجای خواب
با مردمان دیده هم آغوش کرده ایم
در جام آفتاب شده باده خون دل
بر یاد این شراب که مانوش کرده ایم
عریانی است قسمت ماگر چه از جهان
جان را فدای یار قباپوش کرده ایم
اشراق زنده ایم همان بی وصال دوست
گوئی طریق عشق فراموش کرده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به درد و غم هجران و عشق اشاره میکند. او از بار سنگین احساسات خود سخن میگوید و اینکه در شبهای دوری از محبوب، به جای خواب آشفته شده است. با وجود عریانی و دوری از جهان، جان خود را برای یار فدای میکند. همچنین به نبود وصال و فراموشی راه عشق اشاره کرده و حس میکند که هرچه در زندگی تجربه کرده، در نهایت به یاد باده و عشق ناکام منتهی میشود.