نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵ محمد بن منور

محمد بن منور / باب اول - در ابتداء حالت شیخ

شیخ گفت، روزی در میان سخن، که پیری بود نابینا و مؤمن، بدین مسجد آمدی، و به مسجد خویش اشارت کرد کی بر در مشهد شیخ هست، بنشستی و عصای خود در پس پشت خویش بنهادی. روزی ما به نزدیک وی در شدیم با خریطه بهم که از ادیب می‌آمدیم. برآن پیر سلام کردیم، جواب داد، و گفت پسر بابو بوالخیری؟ گفتیم آری. گفت چه می‌خوانی؟ گفتیم فلان کتاب. پیر گفت مشایخ گفته‌اند: حقّیقَةُ الْعِلْمِ ما کُشِفَ عَلَی السَّرایِر و ما نمی‌دانستیم آن روز که حقّیقت را معنی چیست و کشف چه باشد، تا بعد از شصت سال حقّ سبحانه و تعالی حقّیقت آن سخن ما را معلوم گردانید و روشن کرد.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شیخ در سخن خود روایت می‌کند که روزی پیرمردی نابینا و مؤمن به مسجدی آمد و در آنجا نشسته بود. وقتی شیخ و همراهانش به او سلام کردند، پیر پاسخ داد و از کتابی که می‌خواندند سوال کرد. او به جمله‌ای از مشایخ اشاره کرد که "حقیقة العلم ما کشف علی السرایر" و بیان کرد که در آن زمان نمی‌دانسته‌اند که حقیقت و کشف چه معنایی دارند. بعد از شصت سال، خداوند معنای حقیقی آن سخن را برایش روشن کرد.