حکایت شمارهٔ ۳۳ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل اول - حکایات کرامات شیخ / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جدم شیخ الاسلام ابوسعید رحمةاللّه علیه گفت که روزی شیخ ابوسعید قدس اللّه روحه العزیز در نشابور مجلس میگفت. دانشمندی فاضل در مجلس حاضر بود، با خود میاندیشید کی این سخن کی این شیخ میگوید در هفت سبع قرآن نیست. شیخ حالی روی بدان دانشمند کرد و گفت ای دانشمند این سخن کی ما میگوییم در سبع هشتم است. آن دانشمند گفت ای شیخ سبع هشتم کدامست؟ شیخ گفت هفتم سبع آنست که یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ و هشتم سبع آنست که فَاَوْحی اِلی عَبْدِهِ ما اَوْحی. شما پندارید کی سخن خدای عزوجل محدود و معدودست؟ آن کلام اللّه لانهایة که بر محمد صلی اللّه علیه و سلم این هفت سبع است اما آنچِ در دل بندگان میرساند در حصر وعد نیاید و منقطع نگردد، در هر لحظۀ ازوی رسولی بدل بندگان میرسد چنانک مصطفی صلی اللّه علیه و سلم میفرماید اِتَّقُوا فراسَةَ الْمُؤْمِن فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بنُورِ اللّه. پس گفت:
مرا تو راحتمعاینه نه خبر
کجا معاینه آمد خبر چه سود کند
آنگاه گفت در خبر میآید کی پهنای لوح محفوظ چندانست کی به چهار هزار سال اسب تازی میتازی و باریکتر از موی یک خط است، ازآن همه کی بدین خلق بیرون داده است از آدم تا رستخیز همه درآن ماندهاند، از دیگران خود خبر ندارد.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیخ ابوسعید در جلسهای در نشابور به دانشمندی توضیح میدهد که عبارات قرآن محدود نیستند و سخنان خداوند فراتر از شمارش و حصر هستند. او به طرح دو آیه از قرآن اشاره میکند که یکی به پیغامرسانی الهی مربوط میشود و دیگری به وحی. شیخ ابوسعید تأکید میکند که درک حقایق الهی و معانی عمیق آن مانند معاینه است و تنها خبر در این زمینه کافی نیست. در نهایت، او به لوح محفوظ اشاره میکند که وسیعتر از آن است که بخواهد درک شود و تمام وجود انسانها از زمان آدم تا رستخیز در آن ثبت شده است.