نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۹۶ محمد بن منور

محمد بن منور / فصل اول - حکایات کرامات شیخ

خواجه امام بوعلی فارمدی گفت، قدس اللّه روحه العزیز، کچون من بخدمت شیخ بوالقسم گرگانی رسیدم و او مرا بانواع ریاضتها فرمود و مهذب و مؤدب شدم، او مرا بابوبکر عبداللّه برادری فرمود و هر دو را به خدمت شیخ بوسعید فرستاد بمیهنه. چون بمیهنه رسیدیم و سنن و شرایط بجای آوردیم و به خدمت شیخ در رفتیم حسن مؤدب را شیخ بفرمود کی ایزاری بیاورد و بمن داد، شیخ بمن فرمود کی بدین ایزار گرد را از دیوار دور می‌کن و بوبکر عبداللّه را فرمود که کفش درویشان راست می‌دار. چون سه روز مقام کردیم و این خدمت بجای آوردیم روز چهارم شیخ فرمود کی بخدمت شیخ بوالقسم باید رفت. چون به خدمت شیخ بوالقسم آمدیم ومدتی برین گذشت و هر دو شیخ برحمت حقّ سبحانه و تعالی نقل کردند سخن بر من گشاده گشت و مریدان پدید آمدند وصیت و آوازۀ من در جهان منتشر گشت و شیخ بوبکر عبداللّه را بآن بزرگواری در میان خلق شهرتی وصیتی نبود وذکر او سایر نگشت. یک روز بوبکر عبداللّه گفت کی شیخ بوسعید فرمود شیخ بوعلی را که بایزار گرد را از دیوار پاک می‌کن تا همۀ عمر بایزار سخن گرد معصیت از دیوار دل بندگان حقّ پاک می‌کند و ما را فرمود تا کفش درویشان راست می‌کردیم تا همۀ عمر در پایگاه بماندیم و کسی ما را نشناخت و ذکر ما نکرد.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خواجه امام بوعلی فارمدی به خدمت شیخ بوالقسم گرگانی رسید و تحت تعلیمات او به تزکیه و ادب نائل آمد. او و برادرش، بوبکر عبدالله، به شیخ بوسعید معرفی شدند و در میهنه مراحل مختلفی را طی کردند. شیخ بوسعید به بوعلی فرمان داد که با ایزار خود گرد و غبار را از دیوار دور کند و بوبکر عبدالله را نیز instructed کرد که کفش درویشان را درست نگه‌دارد. پس از سه روز خدمت، آنها به خدمت شیخ بوالقسم رفتند و پس از مدتی کلامشان گشوده شد و مریدانی برایشان ظهور کردند. در حالی که آوازه بوعلی در جهان منتشر شد، بوبکر عبدالله کمتر شناخته شد و در نهایت هر دو شیخ در رحمت خداوند وفات کردند. بوعلی یادآوری کرد که سخن شیخ بوسعید درباره پاک کردن دل‌ها از گناه، تأثیر عمیقی بر زندگی آنها گذاشت.