حکایت شمارهٔ ۱۶ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
شیخ را گفتند که فلان کس بر روی آب میرود، گفت سهلست چغزی و صعوه نیز بر روی آب میبرود. گفتند کی فلان کس در هوا میپرد گفت زغنی و مگسی نیز در هوا بپرد. گفتند فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری میبرود، شیخ گفت شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب میشود. این چنین چیزها را چندان قیمتی نیست، مرد آن بود کی در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد وداد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شیخ به این نکته اشاره میکند که برخی افراد تواناییهای ویژهای دارند، مانند راه رفتن بر روی آب یا پرواز در هوا. او با ذکر مثالهایی از موجودات معمولی، نشان میدهد که این قابلیتها به خودی خود ارزشمند نیستند. ارزش واقعی در این است که انسان در میان مردم زندگی کند، با آنها تعامل داشته باشد و هر لحظه به یاد خدا باشد. در واقع، شیخ تأکید میکند که اعمال و رفتارهای عادی و معنوی، از تواناییهای شگفتانگیز مهمتر هستند.