حکایت شمارهٔ ۳۰ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
در آن وقت کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز بنشابور بود شیخ بوعبداللّه باکو در خانقاه شیخ ابوعبدالرحمن سلمی بود و پیر آن خانقاه بعد ازو او بود و این بوعبداللّه باکو هرگاهی سؤال کردی از شیخ بر وجه اعتراض و شیخ آنرا جواب گفتی. روزی از شیخ سؤال کرد کی ای شیخ، چند چیز میبینیم از تو که از پیران خویش ندیدهایم. یکی آنست که پیران را در برابر جوانان مینشانی و خردانرا در کارها با بزرگان برابر میداری و در تفرقه میان خرد و بزرگ هیچ فرق نمیفرمایی، و دیگر جوانان را در سماع در رقص کردن اجازت میدهی، دیگر خرقۀ که از درویشی جدا گردد باز بدان درویش میفرمایی و میگویی اَلْفَقیرُ اَولی بِخِرقَتِه و پیران ما این چنین نکردهاند. شیخ گفت دیگر هیچ هست؟ گفت نه. شیخ گفت اما حدیث خردان وبزرگان، هیچ کس ازیشان در چشم ما خرد نیست و هر ک قدم در طریقت نهاد اگرچه جوان باشد بنظر پیران باید نگاه کردن کی آنچ بهفتاد سال بماندادهاند روا بود که بروزی بدو خواهندداد، چون اعتقاد چنین باشد هیچ کس در چشم خرد ننماید و حدیث رقص جوانان در سماع، اما جوانان را نفس از هوا خالی نباشد و ایشان را هوای نفس غالب باشد و هوا بر همه اعضا غلبه کند اگر دست بر هم زنند هوای دستشان بریزد و اگر پای بردارند هوای پایشان کم شود، چون بدین طریق هوا از اعضاء ایشان نقصان گیرد از دیگر کبایر خویشتن نگاه توانندداشتن، چون همه هواها جمع شود و العیاذباللّه در کبیره ماندن، آن آتش هوادر سماع ریزد اولیتر کی به چیزی دیگر ریزد. و آن خرقه کی از آن درویش جدا شود به حکم جمع باشد و دلهای جمع و چون به حکم جمع دلهای ایشان مشغول باشد جمع خرقه در سر او افکنند و بار خرقۀ آن درویش از دل خود بردارند چون دستشان در حال به جامۀ دیگر نرسد، آن درویش بسر خرقه خودبرسد و آن از دست جمع باشد این خرقه همان خرقه نبود. شیخ بوعبداللّه گفت اگر ما شیخ را ندیدیمی صوفی ندیدیمی.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در زمان شیخ قدس الله روحه العزیز در نیشابور، شیخ بوعبدالله باکو در خانقاه شیخ ابوعبدالرحمن سلمی بود. او به شیخ اعتراض میکرد که برخی از رفتارهای او در مقایسه با پیرانش متفاوت است. بوعبدالله از شیخ پرسید که چرا او جوانان را در برابر بزرگترها مینشاند و به آنها اجازه رقص در سماع میدهد، در حالی که پیران این کارها را نمیکردند. شیخ پاسخ داد که در نظر او هیچ فرقی میان خرد و بزرگ نیست و جوانان نیز باید در مسیر سیر و سلوک جدی باشند. او تاکید کرد که اگر جوانان در سماع گرفتار هوای نفس شوند، باید مراقب باشند تا از مسیر حق منحرف نشوند. همچنین درباره خرقهای که از درویش جدا میشود توضیح داد که این خرقه باید به دلهای جمع مربوط باشد و در این صورت، آن درویش باید از خرقه خود برکنار شود. بوعبدالله گفت اگر این شیخ را ندیده بود، صوفی را نیز ندیده است، به این معنا که او اهمیت و ارزشهای صوفیانه را درک کرده بود.