نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۵ محمد بن منور

محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته

شیخ ابوسعید قدس اللّه روحه العزیز در طوس بود و شیخ چون برون می‌آمد استاد ابوبکر بوداع با شیخ بیرون آمد، شیخ او را هرچند باز می‌گردانید باز نمی‌گشت، شیخ گفت باز باید گشت. استاد گفت ای شیخ بی‌راه آوردی باز نخواهیم گشت گفت از راه تدبیر برخیز و بر راه تقدیر نشین.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شیخ ابوسعید در طوس بود و وقتی که بیرون می‌رفت، استاد ابوبکر با او همراه شد. شیخ هر بار سعی کرد او را برگرداند، اما استاد مقاومت می‌کرد. شیخ به او گفت که باید برگردد، اما استاد پاسخ داد که شیخ در راه تدبیر است، در حالی که باید به تقدیر توجه کند.