حکایت شمارهٔ ۶۱ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
آوردهاند کی در آن وقت کی شیخ بوسعید بقاین رسید او را آنجا دعوتها کردند. یک روز شیخ را دعوتی کرده بودند، کس بخواجه بوسعید حداد فرستادند کی بزرگ عصر بود، او گفت مدت چهل سال است کی من نان خود خوردهام، نان هیچ کس نخوردهام. خبر نزدیک شیخ آوردند، شیخ گفت مدت پنجاه واند سالست که نه نان خود خوردهام و نه نان کسی دیگر، هرچ خوردهام از آن حقّ خوردهام و آن او دانسته.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در زمان حضور شیخ بوسعید در بقاین، او دعوتهایی دریافت کرد. یک روز، شخصی نزد او رفت و گفت که دیگران به او غذا دادهاند. شیخ پاسخ داد که از چهل سال پیش، نان کسی را نخورده و فقط نان خود را خورده است. اما شیخ بوسعید در جواب گفت که او بیش از پنجاه سال است که نه نان خود را خورده و نه نان کسی دیگر، و هر چه خورده از حق خورده است.