حکایت شمارهٔ ۶۴ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
امام الحرمین ابوالمعالی جوینی گفت کی روزی پدرم شیخ بومحمد جوینی گفت کی برخیز و به نزدیک بوسعید بوالخیر رو و هرچ شیخ گوید یاد دار تا با من بگویی. من به خدمت شیخ رفتم، سلام گفتم، شیخ مرا بپرسید و گفت چه میخوانی؟ گفتم خلافی. شیخ گفت خلاف نباید! خلاف نباید! من بازگشتم و بخدمت پدر آمدم و گفتم که برزفان شیخ چه رفت. پدرم گفت بعد ازین خلافی مخوان فقه و مذهب خوان. من بران اشارت برفتم تا به برکۀ نظر ایشان کار علم من بدین درجه رسید.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امام الحرمین ابوالمعالی جوینی نقل میکند که روزی پدرش، شیخ بومحمد جوینی، از او خواست تا به نزد بوسعید بوالخیر برود و از او یاد بگیرد. جوینی به خدمت شیخ رفت و او از او پرسید چه میخوانی. جوینی جواب داد که «خلافی» میخوانم، که شیخ به او گفت که نباید چنین کتابی را بخوانی. پس از بازگشت به نزد پدرش، او را از گفتوگو با شیخ مطلع کرد و پدرش به او توصیه کرد که فقط فقه و مذهب بخواند. جوینی با تبعیت از این توصیه توانست در علم خود پیشرفت کند.