نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ محمد بن منور

محمد بن منور / منقولات

شیخ گفت آن بنده که بدوزخش می‌برند از دور نوری بیند، گوید آنچ نورست؟ گویند نور فلان پیرست. گوید من در دنیا آن پیر را دوست داشتمی. باد آن سخن را بگوش پیر رساند، آن عزیز بشفاعت در حضرت حقّ سبحانه و تعالی سخن گوید درحقّ آن عاصی، خداوند تعالی به شفاعت آن عزیز اورا آزاد کند.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شیخ می‌گوید وقتی بنده‌ای را به جهنم می‌برند، از دور نوری را می‌بیند و می‌پرسد آن نور چیست. به او می‌گویند که نور فلان پیر است. او در جواب می‌گوید که من در دنیا آن پیر را دوست داشتم. این سخن به گوش آن پیر می‌رسد و او در درگاه خدا به شفاعت آن بنده می‌پردازد و از خدا می‌خواهد که او را آزاد کند.