شمارهٔ ۸۸ محمد بن منور
شیخ گفت وقتها هر جایی میگشتیمی و این حدیث سر بر پی ما نهاده بودو ما خدای را میجستیم در کوه و در بیابان، بودی کی بازیافتیمی و بودی کی بازنیافتیمی و اکنون چنان شدهایم کی خود را باز نمییابیم کی همه او ماندهایم و آن صفت او بودو ما نبودیم، او خواهد بود و ما نخواهیم بود واکنون یک دم زدن بخودی خود مینتوانیم کی باشیم و ما را دعوی مشاهده و تصوف و زاهدی نرسد، کسی کی اورا چیزی نبود و نامی نباشد او را نامی توان نهاد؟ این خود محال باشد و روا نبود.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیخ میگوید که در گذشته هرجا که میگشتیم، در جستجوی خدا بودیم، اما اکنون وضعیت تغییر کرده است. حالا خود را گم کردهایم و فقط به او فکر میکنیم. او باقی خواهد ماند، اما ما نخواهیم بود. ما حتی از شناخت خود عاجز شدهایم و نمیتوانیم خودمان را سرشار از وجود خدا بدانیم. ادعای دیدن و تصوف و زهد برای کسی که از خدا چیزی نمیداند، بیمعنا است.