شمارهٔ ۹۸ محمد بن منور
شیخ گفت عزیزتر از سلیمان نیاید و ملک از وی عظیمتر نیامد با این همه بدست وی جز بادی نبود. وَلِسُلَیمانَ الرّیحَ آنگه قدر ملکتش بوی نمودند کی او را از تخت فروآوردند و صخرجنی را بر جای او نشاندند تا همان ملک که وی را بود وی نیز براند آنگه سلیمان را بوی باز نمودند که این مملکت کرای آن نکند کی بوی باز نگری،این را استحقّاق آن نیست که تو گویی هَب لی مُلکَّالا یَنْبَغی لِاَحدٍ مِنْ بَعْدی.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیخ گفت که هیچ کسی عزیزتر از سلیمان و بزرگتر از وی بر روی زمین نیامده است. با این حال، سلیمان به جز بادی چیزی در دست نداشت. سلیمان، که قدر و منزلت او مشخص بود، از تخت خود پایین آورده شد و کسی دیگر را به جای او نشاندند تا سلطنت او را از آن خود کند. در آن زمان، سلیمان متوجه شد که این سلطنت برای او مناسب نیست و ادعای او که "باید سلطنت پس از من به کسی نرسد" نیز به حق نبوده است.