شمارهٔ ۵ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل اول - در وصیتهای وی در وقت وفات وی
شیخ در آخر عهد در وصیت روی به جمع کرد و گفت: به خدمت درویشان مشغول باید بود و خدمت ایشان را میان باید بست، کودکان را بازی نباید کرد و جوانان را بوالعجبی نباید کرد، پیران را قرایی و مرایی نباید کرد،علم هر دو جهان درین کلمات گفته شد اِنّا لله و اِنّا اِلیه راجعون قحط خدای آمد! قحط خدای آمد! قحط خدای آمد! پیش ازین قحط نان و آب بوده است اکنون قحط خدای آمد! درمانگرید کی این سخن بر ما ختم شد، و دست بروی فرود آورد و ختم کرد.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیخ در پایان عمرش به جمع مردم گفت که باید به خدمت درویشان مشغول بود و نباید وقت را به بازی با کودکان و بازیگوشی جوانان گذراند. همچنین، از توجه به پیران و نیکی به آنان غافل نشد. او در این کلمات به نوعی همه چیز را بیان کرد و به قحطی الهی اشاره کرد که به جای قحطی نان و آب، اکنون پیش آمده است. در پایان، با افسوس بر این سخن پرده برداشت و جلسه را مختومه کرد.