شمارهٔ ۱ - فی رثاء سید الساجدین علیه السلام غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / مراثی سید الساجدین علیه السلام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل بود بیمار آن بیمار عشق مه جبین
تن بود رنجور آن رنجور یار نازنین
آهوی طبعم به نخجیر غمش تا شد اسیر
چون به زنجیر ستم سر رشتۀ دنیا و دین
شد به بند بندگان، سر حلقۀ آزادگان
یا سلیمان حلقۀ اهریمنان را شد نگین
نقطهٔ اسلام را پرگار کفر آمد محیط
مرکز عدل حقیقی شد مدار ظلم و کین
طائر قدس از فضای انس رفت اندر قفس
شاهباز اوج وحدت شد بدام مشرکین
همنشین زاغ شد طاوس باغ کبریا
یا که عنقاء و هما با کرکس و شاهین قرین
چون اسیر روم رفت از کربلا تا شام شوم
پادشاه یثرب و شهزادۀ ایران زمین
زیب و زین عالم امکان علی بن الحسین
نور یزدان سید سجاد زین العابدین
مشرق صبح ازل مفتون حسن لم یزل
دردمند شام محنت مبتلای شامتین
سرو باغ استقامت نخلۀ پر نور طور
گرچه شد بی شاخ و بر آن دوحۀ علم و یقین
شد ز سوز تب و تاب، آمد ز داغ دل بتاب
گرچه آهش بود گاهی سرد و گاهی آتشین
کنز مخفی بود لیکن شهرۀ هر شهر شد
تا شود سرّ محبت آشکارا و مبین
نالۀ «یا لیت امی لم تلدنی» بر کشید
بهر هتک حرمت ناموس رب العالمین
آنکه همچون نقطۀ مرکز بود ثابت قدم
کی نهد پا از محیط صبر بیرون این چنین؟
انه شیءُ عجاب صبره عند المصاب
زشت باشد آفرین بر صبر آن صبر آفرین
آنکه از وی شد نظام عالم هستی بپای
سر برهنه شد بپا در محفل پستی لعین
شاهد گیتی سراپا سوخت در بزم شراب
همچو شمع از سوز دل با شعلۀ آه و أنین
«لا تقل هجراً» شند از معدن جهل و غرور
عین اسرار علوم أولین و آخرین
یافت در ویرانۀ شام خراب از کین مکان
آنکه بود اندر مقام لی مع اللهی مکین
گنج را ویرانه باید، خاصه گنج معرفت
زین سبب ویرانه آمد مخزن دُرّ ثمین
بس که تلخیها چشید آن خسرو شیرین لبان
زهر را نوشید در آخر نفس چون انگبین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و رنج و مصیبتهای عاشقانه و عاطفی میپردازد. شاعر از حال بیمار عشق و دوستی به نام مه جبین میگوید که همواره در رنج و در عذاب است. تصویرهایی از طبیعت و جانوران نیز برای توضیح احساساتش به کار میبرد، مانند آهوی اسیر و بجنگ زنجیری شدن. شاعر به مظلومیت انسانهای آزاد و ظلم و کین دنیا اشاره میکند و از طایر قدس و شاهباز وحدت صحبت میکند که در دام مشرکین گرفتار شدهاند. او از مقام و منزلت علی بن الحسین (سید سجاد) نام میبرد و به فضائل و رنجهای او اشاره میکند و میگوید که حتی در ویرانهها، گنجهای معرفت و علم پنهان است. در نهایت، شاعر با ناله "یا لیت امی لم تلدنی" از عشق و رنجهای خود میگوید و بر صبر و استقامت خود و دیگران در برابر مصائب تاکید میکند. این شعر تجسمی از عمیقترین دردها و رنجهای انسان در برابر ناملایمات زندگی است.