نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - ایضاً فی رثائه علیه السلام غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / مدایح و مراثی سید الشهداء علیه السلام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

ایکه از زخم فراوان مظهر بیچند و چونی

در حجاب خاک و خون چون شاهد غیب مصونی

آه و وایلا چنان کوبیدۀ سم هیونی

همچو اسم اعظمی که حیطۀ دانش برونی

ویکه با آن تشنه کامی غرقۀ دریای خونی

آنچه گویم آنچنانی باز صد چندان فزونی

بانوان را خیمه سر بودی اکنون سرنگونی

خیمه سوزان را نمی گوئی چرا «یا نار کونی»؟

ناز پرورد تو بودم داد از این حال کنونی

عزت و حرمت مبدل شد بخواری و زبونی

سرخ روئی را بسیلی برد چرخ نیلگونی

سرفرازی رفت و شد پامال هر پستی و دونی

از رباب دل کباب آخر نمی پرسید که چونی

یا که از لیلی چرا سرگشتۀ دشت جنونی

عمه ام آن دختر سلطان اقلیم «سلونی»

نیست اندر عالم امکان چو او ذات الشجونی

نیست جز بیمار ما را محرمی یا رهنمونی

ناگهان بشنید از حلقوم شه راز درونی:

شیعتی ما ان شربتم ری عذب فاذکرونی

او سمعتم بغریب أو شهید فاندبونی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و روز یک انسان به شدت آسیب‌دیده و رنج‌کشیده می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از خون و خاک، عواطفی چون درد و بیچارگی را به تصویر می‌کشد. او به سرنوشت تلخ خیمه‌سوزان و افت عزت و حرمت انسان‌ها اشاره می‌کند و وضعیت اسفناک بانوان را در این شرایط شرح می‌دهد. در نهایت، شاعر به یأس و تنهایی خود اشاره کرده و ندا می‌دهد که در این دنیای غم‌انگیز، تنها یاد شهیدان و مظلومیت آنها تسلی‌دهنده است.