شمارهٔ ۹ - فی رثاء سید الشهداء سلام الله علیه غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / مدایح و مراثی سید الشهداء علیه السلام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شد محیط دائرۀ خطۀ جنود
خالی زهر که بود مگر نقطۀ وجود
نور تجلی احدیت تتق کشید
سر زد جمال غیب ز آئینۀ شهود
در پیشگاه شاهد هستی چه شمع سوخت
تا بود شد بمجمرۀ عشق همچو عود
آشوب در سرای طبیعت ز حد گذشت
سلطان معرفت چه مجرد شد از حدود
مرغ دلی نماند که در قید غم نشد
چو نشد همای سدره نشین مطلق از قیود
آن مصدر وجود فرو کوفت کوس عشق
در عرصه ای که عقل نیابد ره ورود
در راه عشق مبدء فیض آنچه داشت داد
تا شد عیان بعالمیان منتهای جود
دست از جوان کشید که بد خوشترین متاع
وز نقد جان گذشت که بُد بهترین نقود
مستغرق وصال چنان شد که می نمود
شور وداع پرده گیانش نوای عود
شد بر فراز رفرف همت سوار و تاخت
من منتهی النزول الی غایه الصعود
گردون هماره داشت به تعظیم او رکوع
شد تا کند زهیبت تکبیر او سجود
خصم از نهیب تیغ چه ریخ العقیم او
اندر گریز، همچو ز خور طائر ولود
تیغش بسر فشانی دشمن چه با دعاد
اسبش به شیهه آیتی از صیحهٔ ثمود
تا شد سرش بنیزه چه عیسی بر وی دار
لیکن نه فارغ از ستم فرقۀ یهود
از حال آن سرم نبود تاب سرگذشت
چندان بلا کشید که آبش ز سر گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی عمیق و معنوی در عشق و معرفت اشاره دارد. شاعر از محیطی صحبت میکند که خالی از هرگونه زهر و پلیدی است و نور الهی در آن تجلی کرده است. عشق و معرفت به طور عمیق در وجود انسان نمایان میشود و تمام مخلوقات در این عشق غرق شدهاند. شاعر به وضوح بیان میکند که عقل نمیتواند به عمق عشق پی ببرد و تنها در دنیای عشق، فیض و نعمتهای الهی به ظهور میرسند. در این مسیر، انسانها از خود میگذرند و به وصال عشق حقیقی نائل میشوند. همچنین، شاعر به مبارزات و مشکلاتی که به واسطهی دشمنان عشق و معرفت وجود دارد نیز اشاره میکند و نشان میدهد که در این راه، هر لحظه میتواند با چالشهایی روبرو شود. در نهایت، احساس عمیق بلایا و رنجها در وجود شاعر مشهود است.