شمارهٔ ۱ - فی مدح ابی الفضل العباس و رثائه سلام الله علیه غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / مدایح و مراثی ابی الفضل العباس سلام الله علیه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل شوریده نه از شور شراب آمده است
دین و دل ساقی شیرین سخنم برده ز دست
ساغر ابروی پیوستۀ او محوم کرد
هر که را نیستی افزود بهستی پیوست
سرو بالای بلندش چه خرامان می رفت
نه صنوبر که دو عالم بنظر آمده پست
قامت معتدلش را نتوان طوبی خواند
چمن فاستقم از سرو قدش رونق بست
لالۀ روی وی از گلشن توحید دمید
سنبل روی وی از روضۀ تجرید برست
شاه اخوان صفا ماه بنی هاشم اوست
شد در او صورت و معنی بحقیقت پیوست
ساقی بادۀ توحید و معارف عباس
شاهد بزم ازل شمع شبستان الست
در ره شاه شهیدان ز سر و دست گذشت
نیست شد از خود و زد پا بسر هرچه که هست
رفت در آب روان ساقی و لب تر ننمود
جان بقربان وفا داری آن باده پرست
صدف گوهر مکنون هدف پیکان شد
آه از آن سینه و فریاد از آن ناوک و شست
سرش از پای بیفتاد و دو دستش از بدن
کمر پشت و پناه همه عالم بشکست
شد نگون بیرق و شیرازۀ لشگر بدرید
شاه دین را پس از او رشتۀ امید گسست
نه تنش خسته شد از تیغ جفا در ره عشق
که دل عقل نخست از غم او نیز بخست
حیف از آن لعل درخشان که ز گفتار بماند
آه از آن سرو خرامان که ز رفتار نشست
یوسف مصر وفا غرقه بخون وا اسفا
دل ز زندان غم او ابد الدهر نرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلدردهای خود میپردازد. او میگوید که دلش به خاطر زیبایی و جذابیت ساقی پرشور و عمیقتر از شراب است. این عشق او را از خود بیخود کرده و هر آنچه که بود و نیست را فراموش کرده است. وصفهای زیبایی از قامت و چهره معشوق، بهویژه ابرو و قدش، بیان میشود که این توصیفها همگی نشاندهنده عظمت و شکوه اوست. شاعر از عشق و فراق مینالد و به غم جدایی از محبوب خود اشاره میکند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که این عشق و آلام آن هرگز از دلش رخت برنمیبندد و او همیشه در زندان غم عشق خواهد ماند.