شمارهٔ ۲ - فی رثاء ابی الفضل العباس سلام الله علیه غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / مدایح و مراثی ابی الفضل العباس سلام الله علیه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
برادر چه آخر ترا بر سر آمد
که سرو بلند تو از پا در آمد
چه شد نخل طوبی مثال قدت را
که یکباره بی شاخ و برگ و بر آمد
چه از تیشۀ این ستم پیشه مردم
بشاخ گل و نو نهال تر آمد
دریغا که آئینۀ حق نما را
بسی زنگ خون بر رخ انور آمد
چه خورشید خاور بخون شد شناور
مهی کز فروغ رخش خاور آمد
ندانم که ماه بنی هاشمی را
چه بر سر از این قوم بد اختر آمد
ز سیردار رحمت سری دید زحمت
که تاج سر هر بلند افسر آمد
دریغا که عنقاء قاف قدم را
خدنگ مخالف ببال و پر آمد
دو دستی جدا شد ز یکتاپرستی
که صورتگر نقش هر گوهر آمد
کفی از محیط سخاوت جدا شد
که قلزم در او از کفی کمتر آمد
دریغا که دریا دلی ز آب دریا
برون با درونی پر از اخگر آمد
عجب درّ یکدانۀ خشگ لعلی
ز دریا برون با دو چشم تر آمد
ز سوز عطش بود دریای آتش
دهانی که سرچشمۀ کوثر آمد
دریغا که آن رایت نصرت آیت
نگون سر ز بیداد یک صرصر آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق اندوه و فاجعهای میپردازد که بر سر برادر شاعر آمده است. او از بلندی و زیبایی برادرش میگوید که به یکباره به زمین افتاده و از شاخ و برگش بیخبر شده است. شاعر به نخل طوبی استناد میکند و بیانگر مصیبتهایی است که بر سر افراد رنجکشیده و مظلوم آمده و حیف از آینه حقیقت که زنگار خون آن را پوشانده است. او به کنایه به خورشید و ماه اشاره میکند که در این مصیبت غرق شدهاند. همچنین از افتادن و جدا شدن از یکتاپرستی و سخاوت سخن میگوید. در نهایت، این شعر با احساسی عمیق از بیعدالتی، مصیبت و فقدان همراه است و نشاندهندهٔ درد و رنجی است که بر پیکر جامعه نازل شده است.