شمارهٔ ۶ - ایضاً فی رثائه علیه السلام عن لسانها غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / مدایح و مراثی ابی الحسن علی الاکبر سلام الله علیه / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز فراق لالۀ روی تو سینه داغ دارد
دل داغدیده از سینۀ من سراغ دارد
دل چرخ پیر بگداخت بنو جوانی تو
چه دلی است خام کز سوخته ای فراغ دارد
بتو بود روشن ای شمع جهانفروز مادر
شب من ز شعلۀ آه کنون چراغ دارد
نکنم پس از تو فردوس برین دگر تمنا
چه خزان شود گلستان که هوای باغ دارد
تو لب فرات گر تشنه جگر سپرده ای جان
لب من هماره از خون جگر ایاغ دارد
دلم آب شد ز بی آبی غنچۀ لب تو
که زیاد خشکی کام تو تر دماغ دارد؟
من و داستان دستان ز خرابی گلستان
من و شور و شین قمری که بباغ و راغ دارد
من و قاتل جفاکار تو همسفر چه طوطی
که مدام همنشینی چه کلاغ و زاغ دارد
شرر غم تو در منطق مفتقر نگنجد
چه کند رسول دل معذرت از بلاغ دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عاشقپیشگی و درد فراق محبوب است. شاعر از سینه داغدار خود و دل سوختهاش سخن میگوید و از روشنایی محبوب به عنوان شمعی در تاریکی شبش یاد میکند. او بیان میکند که پس از جدایی از محبوب، آرزوی بهشت را ندارد، زیرا آن بهشت در دلش خزان شده است. شاعر به تشنگی و عطش خود اشاره میکند و میگوید که دلش از غم محبوب آب شده است. در نهایت، او از غم و درد ناشی از جدایی و عشق سخن میگوید و بر ناکامی در بیان احساساتش تأکید میکند. این شعر تأملی عمیق در رابطه با عشق و فراق است.