نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ - مختوم به مدح حضرت مالک اشتر روحی له الفدا محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرید عشق نجوید، مراد خاطر خویش

خوش است عارف سالک، به هر چه آید پیش

نکو است آن چه کند دلستان، چه جور و چه مهر

خوش است هرچه زجانان رسد، چه نوش و چه نیش

غلام همت آنم که خاطر مجموع

پی دو روزه ی دنیای دون نکرد، پریش

ز چنگ حادثه خواهی شکسته دل نشوی

به هوش باش نگردد، دلی زدست تو ریش

ز بندگان طبیعت مجو مسلمانی

که این سیاه دلان، کافرند در همه کیش

طُفیل هستی یارند، بنده و آزاد

رهین منّت عشقند، منعم و درویش

به عشق کوش که مردان راه حق بردند

به یُمن سلطنت عشق، کارها از پیش

ز عشق مالک اشتر، بدان مقام رسید

که قاصر است زدرکش، عقول دوراندیش

شه ولایت فرمود، بهر من مالک

چنان بُدی که بُدم من، برای سید خویش

بُرنده تیغی خواندش، زتیغ های خدا

مر این حدیث زگفتار او است، بی کم و بیش

«محیط» بندگی بندگان، آل رسول

مراست مذهب و آیین، مراست ملت و کیش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و ارتباط با خداوند می‌پردازد. شاعر می‌گوید که مرید عشق، به دنبال خواسته‌های شخصی خود نیست و عارف واقعی هر چه برایش پیش آید را می‌پذیرد. او بر این عقیده است که آنچه دل‌خواه محبوب است، خوب و مطلوب است و هر آنچه از جانان برسد، چه شیرین و چه تلخ، خوشایند است. شاعر با بیان این نکته که همت انسان باید در دو روزه دنیا دچار پریشانی نشود، هشدار می‌دهد که نباید از چنگ حوادث شکسته دل شد. همچنین، وی تأکید می‌کند که نباید به ظواهر و بندگان طبیعت توجه کرد، زیرا آنان در واقع کافرند. آنگاه شاعر به اهمیت عشق اشاره می‌کند که مردان راه حق به واسطه آن به مقام‌های بلند دست یافته‌اند و خود عشق است که سرنوشت را رقم می‌زند. او به داستان مالک اشتر می‌پردازد که به واسطه عشق به مقام‌های عالی رسید و در نهایت بیان می‌کند که آیین او، عشق به اهل بیت و بندگی است.