نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ - در منقبت شاه اولیا و سلطان اوصیا علیه السلام محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مرغ دل پر در هوای آشنایی می‌زند

فرصتش بادا که پر در خوش هوایی می‌زند

گوش و دل بگشا و بشنو نغمهٔ جان بخش نی

کین شکر لب دم ز لعل دلربایی می‌زند

این نواهای مخالف را مدد از یک دم است

گرچه هر مطرب دم از دیگر نوایی می‌زند

عارفان دانند فرق، آواز خضر و غول را

ورنه در راه طلب آن هم صدایی می‌زند

پشت پا باید به عالم اسرار نیست

هرکه بینی در خور اندیشه رایی می‌زند

هیچ کس را آگهی از عالم اسرار نیست

هرکه بینی کاسه و با بوریایی می‌زند

همت درویش را نازم که کوس سلطنت

با سفالین کاسه و با بوریایی می‌زند

گر بداند لذت وارستگی سلطان قدم

در ره فقر و فنا با هر گدایی می‌زند

جبهه می‌ساید به درگاه شه مردان «محیط»

نقد قلب خویش را بر کیمیایی می‌زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس longing و جستجوی معنی در زندگی اشاره دارد. شاعر از مرغی سخن می‌گوید که در پی آشنایی و خوشبختی است و باید به صداهای زیبا توجه کند. همچنین، به تفاوت‌های نغمه‌ها و صداها اشاره می‌کند و می‌گوید که عارفان می‌توانند تفاوت را بشناسند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس به طور کامل از اسرار عالم آگاه نیست و همگان در جستجوی حقیقتند. در نهایت، به ارزش وارستگی و فقر اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر سلطان هم طعم وارستگی را بچشد، به گدایی و خاکساری روی می‌آورد.