شمارهٔ ۵۶ - در مدح معیّر الممالک دام مجدُهُ محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آب خضر از لب لعل تو نه من جویم و بس
چون سکندر طلبد چشمهٔ حیوان همه کس
خط آزادی و منشور سرافرازی یافت
سرو تا بندگی قد تو را کرد هوس
در خم زلف تو مرغ دل دیوانه اسیر
هم چو دزدی که شود بسته به زنجیر عسس
طپد از هجر گل روی تو در سینه دلم
بلبل آری چه کند غیر طپیدن، به قفس
یار در محمل و مرغ دلم از سوز نوا
شور در قافله افکند، به آهنگ جرس
شب وصل است مکن زمزمه ای مرغ سحر
تو هم ای صبح خدا را، مکش از سینه قفس
می فروشد لب شیرین تو شکر، لیکن
راه بر مشتریان بسته، رقیبان چو مگس
گر به گنجور تو نالد فرزین
شاطرش حلقه به گوشت کند از نعل فرس
خاصه داماد ملک، دوست محمد که جهان
بود اندر نظر همت او کم ز عدس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. او به تمایل و اشتیاق خود برای دیدن معشوق اشاره میکند و به تصویر کشاندن احساساتش میپردازد. عشق او مانند آب حیات است که سکندر هم برای یافتن آن تلاش میکند. او از آزادی و سرافرازی صحبت میکند و به زلف معشوق به عنوان دامی برای دلش اشاره میکند. دل او از هجران معشوق میتپد و او در قفس عشق است. شاعر نسبت به زیبایی لبهای معشوق و تاثیر آن بر دیگران نیز صحبت میکند و به دقت و رقابت در عشق اشاره دارد. در نهایت به شخص خاصی به نام دوست محمد اشاره میکند که در جهان به خاطر همتاش کمنظیر است. این شعر به شدت تحت تاثیر عشق و زیبایی قرار دارد و احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد.