نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ - وَ لَهُ عَلَیهِ الرَّحمه ایضاً فی التَّشبیب محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غیر بوسیدن تو نداریم هوس

هوس ما به همه عمر، همین باشد و بس

دیگران را هوس حور و قصور است و مرا

نیست جز دیدن روی و سر کوی تو هوس

بی گل روی تو ای سرو قد و لاله عذار

هست بر دلشدگان، ساحت گلشن چو قفس

سوختم از غم هجران تو چونان که بود

بر سوز دل من، آتش دوزخ چو قبس

شوق ما کم نشود با تو زغوغای رقیب

بادبیزن نکند منع تقاضای مگس

باز باد سحری غالیه بو گشته مگر

به هوای سر زلف تو برآورده قفس

رفت جانانه و صد قافله دل گشت روان

از پی محمل وی ناله کنان هم چو جرس

کیست آن شاهسوار خوش شیرین حرکات

که فتاده دل خلقیش بدنبال فرس

تا مگر اهل دلی را به کف آرم روزی

روزگاری است که محرم شده ام با همه کس

به فصاحت شده ام شهره آفاق ولی

در بیان سخن عشق تو باشم اخرس

به همه عمر دمی با تو بسر برده «محیط»

حاصل عمر گرانمایه همین باشد و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان عشق عمیق و اشتیاق شاعر به معشوقش پرداخته است. او هوس و آرزویش را تنها به بوسیدن معشوق محدود می‌کند و هوس دیگران را به توصیف حوری‌ها و قصرها می‌داند. در عوض، روی معشوق برای او به‌تنهایی کافی است. شاعر از غم دوری معشوق می‌سوزد و همچنین به پایداری شوقش اشاره می‌کند که تحت تأثیر رقبای عشق کم نمی‌شود. او در تلاش است تا روح خود را به معشوق نزدیک کند و به تمام آسیب‌هایی که برای رسیدن به او متحمل شده، اشاره دارد. در پایان، او حاصل عمرش را هم‌نشینی با معشوق و بیان عشق او می‌داند.