شمارهٔ ۸۲ - ایضاً منه علیه الرَّحمَةِ و الغُفران محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای دل ز غنم کم گو، از فقر و فنا دم زن
سلطان حقیقی شو، پا بر همه عالم زن
این ملکت فانی را، با دون طلبان بگذار
در دولت باقی چنگ، چون زاده ی ادهم زن
رب ارنی گویان، در طور تقرب شو
بی واسطه ی جانان، ای موسی جان دم زن
این قالب تن بفکن، این قید روان بشکن
در چرخ تجرد گام، چون عیسی مریم زن
ای رشک ملک روزی، از پرده بیا بیرون
وز عارض گندم گون، راه دل آدم زن
از راه وفا مرهم، بر زخم دل ما، نه
با تیغ بلا بر آن، زخمی زن و محکم زن
جمعیت دل ها را، آشفته اگر خواهی
آشفته نما گیسو، این سلسله بر هم زن
مستان محبت را، پیمانه نیارد شور
پیمانه به خاک افکن، بر کشتی و بر یم زن
این پند «محیط» از جان، به پذیر که یابی سود
با مهر علی و آل، اندر دو جهان دم زن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی دعوت به رهایی از قید و بندهای دنیوی و مادی است. شاعر از دل میخواهد که از فقر و فنا نگوید و به سوی حقیقت و والایی برود. او تأکید میکند که باید از دنیای فانی فاصله گرفت و به حالت باقی و معنوی دست یافت. به تصویر کشیده شده است که انسان باید تحت تاثیر عشق و محبت، با شکستن محدودیتهای خود به سمت کمال و ارتباط با خدا حرکت کند. در واقع، این شعر دعوتی است به جستجو و تجربه عشق الهی و اتحاد با حقیقت، با اشاره به اهمیت وفا و همبستگی در روابط انسانی.