نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ - و له ایضاً الرَّحممَه محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

المنة الله که گرفتار کمندی

گشتیم و برستیم زهر قیدی و بندی

صد شکر که بخت خوش و اقبال بلندم

به نمود گرفتار سر زلف بلندی

شادم که به پای دل دیوانه نهادم

از سلسله ی زلف گره گیر تو بندی

جز خال به روی تو ندیدم که به ماند

از سوخته بر آتش سوزنده سپندی

بگشا به شکر خنده لب لعل و به بخشا

شوریده دلان را زکرم پسته و قندی

چون خاک شدم پست، مگر بر سرم از مهر

روزی فکند سایه ی قد سرو بلندی

یا شاه سواری زسر لطف و کرامت

روزی کندم پی، سپهر سم سمندی

در سایه الطاف علی، شاه ولایت

ایمن شده، رستیم ز هر بیم و گزندی

در صومعه تا چند توان بود «محیطا»

برخیز و قدم زن به ره میکده چندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش رحمت و لطف خداوند اشاره دارد که شاعر را از بندهای دنیا آزاد کرده و به عشق معشوق نزدیک کرده است. شاعر از شکرگزاری به خاطر بخت خوش و اقبال بالا صحبت می‌کند و احساس شادی و آرامش می‌کند که دل دیوانه‌اش را به پای معشوق نهاده است. او به زیبایی معشوق و خاصیت‌های شگفت‌انگیز زلف او اشاره می‌کند و از خواسته‌اش برای ملاقات با او و کاستن از غم خود سخن می‌گوید. همچنین به محبت و کرامت علی شاه اذعان می‌کند که او را از هر خطر و گزندی حفظ کرده است. در پایان، شاعر از کسالت در صومعه‌نشینی سخن می‌گوید و دعوت به زندگی‌ای آزاد و سرشار از شادی و عشق در دنیای واقعی می‌کند.