بخش ۱۹ - رسیدن نامه هیتال شاه به ارژنگ شاه گوید عثمان مختاری
عثمان مختاری / شهریارنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
فرستادهای را فرستاد و تفت
فرستاده آن نامه بگرفت، رفت
به پیش سپه آمد او با شتاب
بر شاه آمد به هنگام خواب
به شه، نامه بسپرد و شاهش بخواند
بجنباند سر در شگفتی بماند
جهانجوی را خواند نزدیک تخت
بدو گفت کای گُرد پیروزبخت
چنین نامه را زی من آوردهاند
بسی پند افزون در او کرده بند
چه گوئی تو ای گرد پرخاشجوی
کنم آشتی یا شَوَم رزمجوی
سهبد بدو گفت کاکنون چه سود
که شد ز آتش کین جهان پر ز دود
مجو آشتی رزم او را بجوی
جز از رزم پاسخ جوابی مگوی
به یزدان که گر او شود اژدها
نیابد ز چنگم گهِ کین رها
گرش زنده تن در نیارم به دار
نباشد نژادم ز سام سوار
مر این رزم ما بس دراز اوفتاد
ندارد کسی اینچنین رزم یاد
که خواهم سپه سوی ایران برم
تزلزل به آن مرز شیران برم
چو زی مرز ایران حشر آورم
هنرها پدید از گهر آورم
بداند فرامرز، کین بیپدر
چنان از گهر یافت فر هنر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
فرستادهای نامهای را به یک سپهسالار میبرد و به او میرساند. سپهسالار به سرعت خود را به شاه میرساند، در حالی که شاه در حال خواب است. نامه را به شاه میدهد و او پس از خواندن نامه در شگفتی میماند. شاه به جنگجو میگوید که نامه حاوی پندهای زیادی است و از او میپرسد که آیا میخواهد آشتی کند یا به جنگ ادامه دهد. جنگجو پاسخ میدهد که در این شرایط نمیتوان به آشتی فکر کرد، چرا که جنگ و کینهجویی در جهان فراوان است. او میگوید که اگر با دشمنانش درگیر نشود، به سرنوشت بدی دچار خواهد شد و تأکید میکند که میخواهد سپاهش را به سمت ایران ببرد و در این جنگ توان خود را نشان دهد. در نهایت، او بر این باور است که هیچکس مانند او در میدان نبرد نمیتواند مبارزه کند و به او هنر و شجاعت از نژاد سام میرسد.