بخش ۲ - کشته شدن نیو بدست کنازنگ گوید عثمان مختاری
عثمان مختاری / شهریارنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زمین را بخون لعل گون ساختند
تو گفتی فلک را نگون ساختند
کنازنگ زوبین هندی گرفت
بر نیو آمد چو دیو شکفت
چنان زدش بر سینه زخم درشت
چه زوبین برون رفت بازاو پشت
چه کوه از بر اسب غلطید نیو
به میدان روان شد کنازنگ دیو
چه شد کشته نیو اندران رزمگاه
سپاهش گریزان بشد پیش شاه
شنیدند آن نامدارن ازوی
برفتند پیش یل جنگجوی
بگفتند توپال خنجر گزار
پیام آوریده بر شهریار
چه فرمان دهد سرور انجمن
بگفتا کش آرید نزدیک من
ببردند آنرا بر شاه نو
چه توپال آمد بر شاه کو
زمین را ببوسید گفتا بدوی
که ای نامورشاه آزاده خوی
درودت رسانم بهیتال شاه
همی گویدت ای سرافرازگاه
دو هفته است کاشوب جوئیم و جنگ
پی کین بهر سوی بربسته تنگ
دمی پهلوانان نیاسوده اند
یکی جام با هم نپیموده اند
نه با کام دل هیچ پرداختند
نه یک لحظه خوان خورش ساختند
نه از بستر خواب یکدم غنود
نه کس از میان تیغ کین برگشود
سپه را چنین جام می آرزوست
اگرچه بسی را شما تندخوست
دو هفته کنون رامش آریم و جام
وز آن پس بکوشیم از بهرنام
چه بشنید گفتار مرد دلیر
بدو گفت کای مرد برنای خیر
ز من شاه را گوی پاسخ چنین
که هر چند خواهی تو رامش گزین
به چنگ از سر کار خواهی سپاه
نپیچیم ما سر ز فرمان شاه
چه آن گفته بشنید توپال زود
بر شاه هیتال آمد چه دود
بیامد بر شاه و آن باز گفت
چه بشنید هیتال این درشگفت
بفرمود تا مؤبد آمد به پیش
نشاندش به نزدیکی تخت خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، به داستانی از جنگ و نبرد پرداخته شده است. در ابتدا، زمین به رنگ لعل درآمده و آسمان به حالت ناامیدی و تیره در آمده است. شخصیتهای اصلی، «نیو» و «کنازنگ»، در میدان جنگ درگیر میشوند. کنازنگ به نیو ضربهای میزند که او را زخمی میکند و در ادامه جنگ، نیو به زمین میافتد و سپاهش برای نجات به سوی شاه فرار میکنند. شاه، پس از شنیدن گزارشات از جنگ و وضعیت سپاه، دستور میدهد که قهرمانان نزد او بیایند. «توپال»، یکی از پیامرسانان، به نزد شاه میآید و وضعیت جنگ را برای او تعریف میکند. او به شاه میگوید که دو هفته است که قهرمانان آرامش ندارند و به تلاشی بیوقفه برای انتقام و پیروزی مشغولند. شاه به توپال پاسخ میدهد که اگرچه میتوانند آرامش را انتخاب کنند، ولی فرمان او بر سپاه واجب است و آنها نمیتوانند از دستور پادشاه سرپیچی کنند. در نهایت، شاه دستور میدهد تا «مؤبد» (روحانی) به نزد او بیاید و کنار تخت او بنشیند، که نشاندهنده اهمیت دین و نمایندگان آن در میان جنگاوران و فرمانروائی است. این متن به نوعی چالشهای رهبران و جنگجویان را در برابر مسئولیتهای خود نشان میدهد.