بخش ۸۱ - نامه فرستادن شهریار به نزدیک فرانک گوید عثمان مختاری
عثمان مختاری / شهریارنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سپه را بسوی سراندیب برد
سر سروران را ز سر شیب بود
بگرد سراندیب آمد فرود
یکی نامه آن شیر بنوشت زود
بنزد فرانک مه گلرخان
مه گلرخان و مه بانوان
که از بند بیرون کن ارژنگ را
وگرنه برآرا ره جنگ را
بیزدان که این قلعه آرم بدست
برین مردم شهر آرم شکست
سراندیب را سازم از کین خراب
ز دریا ببندم درین شهر آب
برش زیر و زیرش به بالا کنم
مقام نهنگان دریا کنم
چو نامه بنزد فرانک رسید
ازین نامه اش نیش بر رگ رسید
زمانی بدین کار کرد او سکال
ره آشتی را ببست او خیال
که اکنون دلارام بانوی اوست
پرستنده طاق ابروی اوست
بدو گر بدین کینه چنگ آورم
سر نام در زیر ننگ آورم
بمکرش همانا گه آرم بدست
که از مکر بتوان سپاهی شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی داستانی از شاهنامه فردوسی است. سپه به سمت سراندیب میرود و نامهای از شیر برای سروران مینویسد. در این نامه از مه گلرخان و بانوان میخواهد که ارژنگ را آزاد کنند و در غیر این صورت جنگ به راه خواهد افتاد. شیر به آنها هشدار میدهد که اگر قلعه به دست او بیفتد، مردم شهر شکست خواهند خورد. او تهدید میکند که سراندیب را از انتقام خراب خواهد کرد. زمانی که نامه به فرانک میرسد، او از محتوای آن به شدت ناراحت میشود و تصمیم میگیرد که به جنگ برود تا دلدارش، دلارام، را حفظ کند. او به دنبال راهی برای شکست دشمن است و نمیخواهد به مذاکره تن دهد. در این بخش از داستان، به تنشها و خشمهای جنگی بین شخصیتها اشاره شده است.