نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی که مرغ وحشی دل با تو رام بود

نه نامی از قفس نه نشانی ز دام بود

سرکش مشو ز ناز که گلچین روزگار

با گلبن آنچه کرد گل انتقام بود

مردم ز آرزوی وصال تو کین ثمر

هرگز نگشت پخته و تابود خام بود

می‌کش نیم‌ کنون که مرا آفریده‌اند

زان مشت گل که گاه سبوگاه جام بود

افغان که گشت هاله خط بوته گداز

حسن ترا که غیرت ماه تمام بود

شادم ز بیخودی که چه با غیر دیدمش

نشناختم که غیر که‌و او کدام بود

مشتاق لب به بند که افتاد در قفس

طوطی باین گناه که شیرین کلام بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دلتنگی اشاره می‌کند و از خاطرات عاشقانه‌ای سخن می‌گوید که فراموش شده‌اند. او به روزگاری اشاره دارد که مرغ وحشی (نماینده عشق) آزاد و رام بوده و به زیبایی و محبت پرداخته. شاعر به درد و رنج ناشی از نرسیدن به معشوق اشاره می‌کند و از احساسات خود در این زمینه، از جمله شوق و ناامیدی، صحبت می‌کند. او همچنین به حسرت‌های ناشی از عشق و جدایی، و غیرت و زیبایی معشوق می‌پردازد و در نهایت به قفس و محدودیت‌های عشق اشاره می‌کند.