غزلیات — دیوان اشعار مشتاق اصفهانی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۵ — خوش آن ساعت که یار از لطف گردد همنشین ما را
- شمارهٔ ۸ — به مرغی داده گردون از ازل فرخنده بالی را
- شمارهٔ ۷ — ای باد بگو آن شه رعنا پسران را
- شمارهٔ ۶ — خدا را ای نسیم احوال زار مستمندی را
- شمارهٔ ۲ — غم دل کس به امید چه گوید دلستانش را
- شمارهٔ ۱ — مخوان ز دیرم به کعبه زاهد که برده از کف دل من آنجا
- شمارهٔ ۳ — کنم دایم ز غیرت پاسبانی پاسبانش را
- شمارهٔ ۴ — مگر ز آن گل شمیمی هست باد صبحگاهی را
- شمارهٔ ۱۲ — از تنگی دل نیست به لب ره نفسم را
- شمارهٔ ۱۱ — خضاب از خون عاشق کن نگاری کردهام پیدا
- شمارهٔ ۱۳ — ز زلفش تارک جانم بود پیوند هر مو را
- شمارهٔ ۱۵ — تا کی به ما نشینی بیگانهوار یارا
- شمارهٔ ۹ — ز مه رویان مهی جستم به خوبی آفتاب اما
- شمارهٔ ۱۰ — شبی گریم شبی نالم ز هجرت داد از این شبها
- شمارهٔ ۱۴ — بامید چه جان از تن برآید ناتوانی را
- شمارهٔ ۱۶ — کاش بیرون فتد از سینه دل زار مرا
- شمارهٔ ۲۱ — دل داد دامن از کف تا زلف یار خود را
- شمارهٔ ۲۳ — گفتی شویم کی من از او او ز من جدا
- شمارهٔ ۲۲ — تو و از ناز سرگرانیها
- شمارهٔ ۱۹ — نیست کس به عهد ما یار یار خویش را
- شمارهٔ ۲۰ — برون قدر من از جرگ گرفتاران شود پیدا
- شمارهٔ ۱۷ — ما حریف غم و پیمانه کشی پیشه ما
- شمارهٔ ۱۸ — توئی که چاشنی آشتی است جنگ ترا
- شمارهٔ ۲۴ — بیتو مرگ آسوده سازد اضطراب دل مرا
- شمارهٔ ۳۰ — بر سینه خود یار نهد سینه ما را
- شمارهٔ ۲۷ — جانی و به کنه تو کسی پی نبرد جانا
- شمارهٔ ۲۵ — نگیرد دل قرار از تاب تب بیمار هجران را
- شمارهٔ ۲۶ — از عشق گلبنی است چو بلبل فغان ما
- شمارهٔ ۲۹ — ای که دارد حسن سنگین دل گران گوش ترا
- شمارهٔ ۲۸ — بود این زخم دیگر کشته تیغ عتابش را
- شمارهٔ ۳۲ — از پی احیای من روح روان من بیا
- شمارهٔ ۳۱ — چو رویت بود اگر میداشت خورشید جهانآرا
- شمارهٔ ۳۴ — مرهم نکند فایده داغ دل ما را
- شمارهٔ ۳۷ — عنان دل بکف کودکی بود ما را
- شمارهٔ ۳۸ — از انتظار مکش بیش از این فکاری را
- شمارهٔ ۳۵ — بیتو گو سوزد ز برق آه گشت دل مرا
- شمارهٔ ۴۰ — چه شد گاهی به حرفی آن دو لعل دلگشا بگشا
- شمارهٔ ۳۶ — برجا دل و او مقابل ما
- شمارهٔ ۳۳ — از گلشن است دور اگر آشیان ما
- شمارهٔ ۳۹ — درون غنچه دل خارخاری کردهام پیدا
- شمارهٔ ۴۶ — شب تا سحر تو مست شکر خواب
- شمارهٔ ۴۵ — زهی خطت ز عرق مشک ناب در ته آب
- شمارهٔ ۴۱ — گل همنشین خار و خس در دامن گلزارها
- شمارهٔ ۴۳ — صبح شد ساقی بشو ز آیینهٔ رو زنگ خواب
- شمارهٔ ۴۲ — بس که بر دل زخم جور از خار و خس باشد مرا
- شمارهٔ ۴۸ — نگارم در کنار و ساغر می بر لب است امشب
- شمارهٔ ۴۷ — صبح شد ساقی بشو از دیده خواب
- شمارهٔ ۴۴ — با غیر چو میکشی می ناب
- شمارهٔ ۵۰ — کی در دل ما جز تو کسی را گذری هست
- شمارهٔ ۵۱ — جز جور کار طبع به کین مایل تو نیست
- شمارهٔ ۵۲ — رفتی تو ز بزم و نه همین نشئه ز می رفت
- شمارهٔ ۵۳ — جان بقید تنم از کوی کسی افتاده است
- شمارهٔ ۵۴ — تو را فلک به من ای ماه مهربان نگذاشت
- شمارهٔ ۴۹ — شب وصل است و آمد یار غیرش از قفا امشب
- شمارهٔ ۵۶ — آنکه با من همنشین در عشق جانان من است
- شمارهٔ ۵۵ — اشکم بود آن گل که گلابش همه خونست
- شمارهٔ ۶۲ — به کوی یار مرا بار در گل افتاده است
- شمارهٔ ۶۴ — عشق آمد و غیر یار نگذاشت
- شمارهٔ ۵۸ — تو را که چرخ به کام من از جفا نگذاشت
- شمارهٔ ۵۹ — از صحن کعبه ساحت میخانه خوشتر است
- شمارهٔ ۶۱ — جور خوبان غمزدای جان غمناک من است
- شمارهٔ ۶۰ — ز الفت خوبان که سودش اشک و آهی بیش نیست
- شمارهٔ ۵۷ — منت ز سر زلف توام یکسر مو نیست
- شمارهٔ ۶۳ — یک گل بساحت چمن و طرف باغ نیست
- شمارهٔ ۷۲ — خونم ز لب بوسه فریب تو هوس ریخت
- شمارهٔ ۶۵ — از جسم بکوی یار جان رفت
- شمارهٔ ۶۶ — گلی و گل رخی تا در چمن هست
- شمارهٔ ۶۷ — دلم بیاو صفا هرگز ندیده است
- شمارهٔ ۶۸ — در چمن جوری که از باد خزان بر گل گذشت
- شمارهٔ ۷۱ — خوش آنکه گشته تسلیم بر حکمت از بدایت
- شمارهٔ ۶۹ — ننالم در قفس ای گل ز جور خار هجرانت
- شمارهٔ ۷۰ — آنکه درمان دل خسته عالم با اوست
- شمارهٔ ۷۳ — دلم ز خاک ره آن غیرت پری برداشت
- شمارهٔ ۷۵ — سوی غربت آن بت خودکام محمل بست و رفت
- شمارهٔ ۸۰ — دور از توام بجز غم و رنج و ملال چیست
- شمارهٔ ۷۴ — زان در کجا توان رفت از بیپناهی ای دوست
- شمارهٔ ۷۶ — منم که داغ عزیزان هر دیارم سوخت
- شمارهٔ ۷۹ — اگر حرم بود ار دیرخانه خانه تست
- شمارهٔ ۷۷ — به دل چگونه توان داغ عشق پنهان داشت
- شمارهٔ ۷۸ — گشتهام از فیض عشق موی به مو دوست دوست
- شمارهٔ ۸۲ — زد قدم هرکس به گیتی پیشه دیگر گرفت
- شمارهٔ ۸۸ — کجا ز قهر تو غیر از توام پناهی هست
- شمارهٔ ۸۳ — ز ناز هرگزت از من اگر سئوالی نیست
- شمارهٔ ۸۷ — بگذر از دیر و حرم جانانه جای دیگر است
- شمارهٔ ۸۱ — گوشت کجا به نالهام ایدل فریب هست
- شمارهٔ ۸۴ — جز عشق که اشرف بود از جمله کمالات
- شمارهٔ ۸۵ — از دوست قالب من دیوانه پرشده است
- شمارهٔ ۸۶ — به ناله صبحدمم بلبل خوشالحان گفت
- شمارهٔ ۹۴ — نه صیدی جان برد از صیدگاه چشم فتانت
- شمارهٔ ۹۱ — بر لب بغیر ناله که دمساز مانده است
- شمارهٔ ۹۶ — عالم خراب از نگه میپرست تست
- شمارهٔ ۸۹ — بر اوست رحم که درمانده دل افتاده است
- شمارهٔ ۹۵ — فلک سرگشته از سودای عشقست
- شمارهٔ ۹۰ — گر بعاشق سر عتابش نیست
- شمارهٔ ۹۲ — بر بلبل آنچه از ستم باغبان گذشت
- شمارهٔ ۹۳ — گر چو من از گلشن عشقش بدل جز خار نیست
- شمارهٔ ۹۷ — به پایت دوش میافتاد گاهی راست گاهی کج
- شمارهٔ ۱۰۲ — پایی به پای دشتنوردم نمیرسد
- شمارهٔ ۹۸ — با بلبل مسکین گل و بیداد و دگر هیچ
- شمارهٔ ۱۰۴ — گرم صد داغ بر جان میگذارد
- شمارهٔ ۱۰۰ — خاک ار شوم به کوی تو گردم نمیرسد
- شمارهٔ ۹۹ — تا ز گل نام و ز گلزار نشان خواهد بود
- شمارهٔ ۱۰۳ — ز خیلی کجا چون تو شاهی برآید
- شمارهٔ ۱۰۱ — گشاید از در میخانه هر در کاسمان بندد
- شمارهٔ ۱۰۶ — به هر کام غیر آن شیرینسخن میپرورد
- شمارهٔ ۱۰۸ — نه از جفای تو زیبا صنم نخواهد ماند
- شمارهٔ ۱۱۲ — نه ز آب و گلت ای نخل جوان ساختهاند
- شمارهٔ ۱۰۵ — نه در سر غیر سودای تو باشد
- شمارهٔ ۱۱۰ — دوش در طرف چمن بلبلی افغان میکرد
- شمارهٔ ۱۱۱ — لب شیرین تو شیرینتر از آن ساختهاند
- شمارهٔ ۱۰۹ — دلم کز آتش جانسوز غم نخواهد ماند
- شمارهٔ ۱۰۷ — آن دل که غم بتان ندارد
- شمارهٔ ۱۱۵ — گفتی او راست وفاپیشه بلی گر میبود
- شمارهٔ ۱۱۶ — می دو چشم تو ندانم ز چه پیمانه زدند
- شمارهٔ ۱۱۷ — ناله به کوی او دلم بهر چه بس نمیکند
- شمارهٔ ۱۱۴ — سازوبرگ طرب از ساغر و مینا نشود
- شمارهٔ ۱۱۸ — به لب صدبار جانم در رهش گر ز انتظار آید
- شمارهٔ ۱۲۰ — گر همین خون مرا یار خورد نوشش باد
- شمارهٔ ۱۱۹ — عزیزش دار چون گل هرچه در چشم تو خار آید
- شمارهٔ ۱۱۳ — در چمن مرغ چمن ناله چو بنیاد کند
- شمارهٔ ۱۲۴ — دولت فقر آفت زوال ندارد
- شمارهٔ ۱۲۳ — رَستنش از دامت احتمال ندارد
- شمارهٔ ۱۲۸ — کسیکه دور شدت چون ز آستان میرد
- شمارهٔ ۱۲۶ — از آن غم را دل ما خانه باشد
- شمارهٔ ۱۲۷ — نیم غمین که به گردون مرا فغان نرسد
- شمارهٔ ۱۲۵ — خوانم او را دعا همین باشد
- شمارهٔ ۱۲۱ — سر کوی اوست جایی که صبا گذر ندارد
- شمارهٔ ۱۲۲ — نشاطانگیز آفاق است اگر صاحبدمی خندد
- شمارهٔ ۱۳۴ — خدات خواهی اگر از بلا نگه دارد
- شمارهٔ ۱۲۹ — چه عجب که وقت مردن به مزار ما بیاید
- شمارهٔ ۱۳۶ — نه هر مهی روش مهرگستری داند
- شمارهٔ ۱۳۵ — روزی که مرغ وحشی دل با تو رام بود
- شمارهٔ ۱۳۰ — از دم باد صبا بوی کسی میآید
- شمارهٔ ۱۳۱ — یار یار امروز یاری نیست یاران را چه شد
- شمارهٔ ۱۳۲ — خواهد آورد خط و ترک جفا خواهد کرد
- شمارهٔ ۱۳۳ — مرا بخت سبز از فلک دوش بود
- شمارهٔ ۱۳۸ — دل چرا چون شمع جز آه سربارش نباشد
- شمارهٔ ۱۴۱ — شام شد زلف سیاه تو به یادم آمد
- شمارهٔ ۱۴۰ — صد چشمم و رخسار تو دیدن نگذارند
- شمارهٔ ۱۴۳ — خوش آنکه مرا وصل تن سیمنتی بود
- شمارهٔ ۱۴۴ — خوش آنکه شمع خلوتم آن سروناز بود
- شمارهٔ ۱۴۲ — گفتم ز صبر کار بسامان شود نشد
- شمارهٔ ۱۳۷ — بوسهای دوش ز لعل تو براتم دادند
- شمارهٔ ۱۳۹ — مژده ای دل که شب فرقت یار آخر شد
- شمارهٔ ۱۴۸ — چه شود که اهل جهان به کسی ز تف غم او شرری نرسد
- شمارهٔ ۱۴۶ — منم آنکه هر نفسم به دل ستمی ز عشوهگری رسد
- شمارهٔ ۱۴۵ — من و پاس تیر جفای او که مباد بر جگری رسد
- شمارهٔ ۱۵۱ — کسان مشغول کار خویش و من مشغول یار خود
- شمارهٔ ۱۴۷ — به جز میی که لب لعل یار من دارد
- شمارهٔ ۱۴۹ — یارم به کنار امشب آمد
- شمارهٔ ۱۵۰ — چو شمعم کشت و آسوده ز آه شعله بار خود
- شمارهٔ ۱۵۲ — قاصدی باز آمد و حرفی ز جائی میزند
- شمارهٔ ۱۵۸ — عاشق ز دل و جان چه خبر داشته باشد
- شمارهٔ ۱۵۳ — بدی از نیک بر نمیآید
- شمارهٔ ۱۵۵ — تا کوی تو بیرهبری و راهبری چند
- شمارهٔ ۱۵۹ — پی چه گلبن بختم گل مراد دهد
- شمارهٔ ۱۵۴ — دیدی آخر آنچه با من طالع ناساز کرد
- شمارهٔ ۱۵۶ — خوبان سزد که پنجه بخونم فرو کنند
- شمارهٔ ۱۶۰ — گرنه ز بیوفایی گل یاد میکند
- شمارهٔ ۱۵۷ — آنان که می طلب زخم آرزو کنند
- شمارهٔ ۱۶۸ — دل بیقرار عاشق نفسی قرار گیرد
- شمارهٔ ۱۶۶ — باز چه شد که با من او هیچ سخن نمیکند
- شمارهٔ ۱۶۱ — هرگز ای گل از تو بلبل شیوه یاری ندید
- شمارهٔ ۱۶۴ — گردم بسر کویت دیوانه چنین باید
- شمارهٔ ۱۶۲ — زحی لیلی از ناز بیرون نیاید
- شمارهٔ ۱۶۵ — به رخ صد پرده آن پیدا و پنهان در نظر دارد
- شمارهٔ ۱۶۳ — خوش آن گروه که در بر رخِ جهان بستند
- شمارهٔ ۱۶۷ — گشت مرغی زخمی تیری دلم آمد به یاد
- شمارهٔ ۱۷۴ — کی بود اینکه مدت فرقت یار بگذرد
- شمارهٔ ۱۷۳ — عید آمد و کار خوش نباشد
- شمارهٔ ۱۷۰ — مگو عشاق را وقتی دلی بود
- شمارهٔ ۱۷۲ — چون ساغر می بدست گیرد
- شمارهٔ ۱۶۹ — دلم جای غم جانانه کردند
- شمارهٔ ۱۷۶ — از باد زلف تو چو شکن درشکن شود
- شمارهٔ ۱۷۱ — سرودم را به جرگ بلبلان رنگ دگر باشد
- شمارهٔ ۱۷۵ — در طلبت ساز و برک راه ندارد
- شمارهٔ ۱۸۲ — شود دگر گم دلم در کوی محنت خانهای کمتر
- شمارهٔ ۱۷۷ — دلت شکست دلم را دگر چه خواهد کرد
- شمارهٔ ۱۸۴ — آن خط چون سبزه به بین آن رخ چون لاله نگر
- شمارهٔ ۱۸۰ — خون ازین غم سزد از دیده بسمل برود
- شمارهٔ ۱۷۹ — نیست وقتی که مرا جان بر جانان نشود
- شمارهٔ ۱۸۳ — جهان را سیل اشکم گر برد ویرانهای کمتر
- شمارهٔ ۱۸۱ — صفای حسن بدیدن نمیشود آخر
- شمارهٔ ۱۷۸ — زآن مبتلای هجرت عشرت طلب نباشد
- شمارهٔ ۱۸۶ — ز خود بریدم و ترک تو مشکلست هنوز
- شمارهٔ ۱۸۷ — جادربر من کرده نگاری نه و هرگز
- شمارهٔ ۱۸۸ — گیرم که بر آن عارض گلگون نگرد کس
- شمارهٔ ۱۸۵ — به عاشق مژدهٔ کامی صبا از وصل جانان بر
- شمارهٔ ۱۹۰ — آن باده که باید لب از او تر نکند کس
- شمارهٔ ۱۸۹ — ماه من مهرپروری که مپرس
- شمارهٔ ۱۹۲ — میکشم جوری از آن نرگس فتان که مپرس
- شمارهٔ ۱۹۱ — نیست بیجا نالهام از تنگی جا در قفس
- شمارهٔ ۱۹۸ — بتی کز صحبتم گیرد ملالش
- شمارهٔ ۲۰۰ — جز آنکه کرد ز عشقت خراب خانه خویش
- شمارهٔ ۱۹۷ — دلزارم به این زاری که مینالد ز آزارش
- شمارهٔ ۱۹۵ — گرفتم ز آشیان پرواز از شوق لب بامش
- شمارهٔ ۱۹۴ — من آن صیدم که گفت آهسته چون میبست صیادش
- شمارهٔ ۱۹۹ — جز آنکه برد چو شمعت شبی به خانه خویش
- شمارهٔ ۱۹۳ — بنگر آن لبهای میگون وز خمار ما مپرس
- شمارهٔ ۱۹۶ — دیدم من از پهلوی دل از بس جفا خون کردمش
- شمارهٔ ۲۰۳ — از تف هجران او هرگز نیاسودم چو شمع
- شمارهٔ ۲۰۵ — سنگین دلت گرفته دلم تنگ در بغل
- شمارهٔ ۲۰۴ — گل یکی داند چو بانگ بلبل و فریاد زاغ
- شمارهٔ ۲۰۶ — جمعند خوبان چون دسته گل
- شمارهٔ ۲۰۸ — صبحدم در باغ دیدم عندلیبی از ملال
- شمارهٔ ۲۰۱ — از اشک و آه دایم در عشق آن پریوش
- شمارهٔ ۲۰۲ — گرفتم آمد آن سرو قباپوش
- شمارهٔ ۲۰۷ — خونم نریزد، آن غمزهٔ مشکل
- شمارهٔ ۲۱۲ — در محفلت ز خون دل از بس لبالبم
- شمارهٔ ۲۱۳ — در گلشن عشق تو جفاکار ندیدم
- شمارهٔ ۲۱۰ — به کویش میرود گاهی ز من آهی نمیدانم
- شمارهٔ ۲۱۶ — گرنه از وصل تو در هجر گهی یاد کنم
- شمارهٔ ۲۰۹ — دارم دلی صد بحر خون زان تیر مژگان در بغل
- شمارهٔ ۲۱۴ — نیامد بر لبم آهی ز سوز عشق تا بودم
- شمارهٔ ۲۱۱ — به کنج بیکسی شادم مجوییدم مجوییدم
- شمارهٔ ۲۱۵ — ترک سر کردم ز جیب آسمان سر بر زدم
- شمارهٔ ۲۱۹ — ای کس من در جهان گر جز تو کس میداشتم
- شمارهٔ ۲۲۰ — نه اکنون مست نازت ای بت نامهربان دیدم
- شمارهٔ ۲۱۸ — بی تو بتان را چه سرور ای صنم
- شمارهٔ ۲۲۲ — جهان روشن ز مهر عالمافروزی که من دارم
- شمارهٔ ۲۱۷ — دامن خویش ز خون مژه گلشن کردم
- شمارهٔ ۲۲۱ — دلی سرگرم شوق از جلوه مستانهای دارم
- شمارهٔ ۲۲۳ — بجان ز اندیشه غیرآمدم ز آن انجمن رفتم
- شمارهٔ ۲۲۴ — چه میکردم گر از کف دامن وصلت نمیدادم
- شمارهٔ ۲۲۸ — تو در غربت من آرام از غمت چون در وطن گیرم
- شمارهٔ ۲۲۹ — ربود دوش چنان باده وصال تو هوشم
- شمارهٔ ۲۳۱ — هم اول کاش از کویت من افکار میرفتم
- شمارهٔ ۲۲۷ — چه خوش بودی نبودی گر ز من دور اینقدر یارم
- شمارهٔ ۲۲۵ — شه من ترا نشان نه که من گدات جویم
- شمارهٔ ۲۳۲ — دم مردن از آن با غیر یار آمد به بالینم
- شمارهٔ ۲۳۰ — چو فارغ در گرفتاری ز جور خار و خس باشم
- شمارهٔ ۲۲۶ — جنوم را فزود از بسکه آن رفتار و قامت هم
- شمارهٔ ۲۳۵ — نه بهر آنکه با من بر سر جنگ است مینالم
- شمارهٔ ۲۳۴ — دلم دارد هوای دام جان هم
- شمارهٔ ۲۴۰ — شدی تو گلبن ناز از کنار سوختگان
- شمارهٔ ۲۳۳ — خوش آنکه با تو یکشب در باغ خفته باشم
- شمارهٔ ۲۳۶ — خوش آنکه بیتو دامن بر جسم و جان فشانم
- شمارهٔ ۲۳۹ — یارا کجا یاران کنند آزار یاران بیش از این
- شمارهٔ ۲۳۸ — چشمم سفید شد به رهت گلعذار من
- شمارهٔ ۲۳۷ — ای از ازل ز عشق تو آشفته کار من
- شمارهٔ ۲۴۷ — گشت یارم یار غیر آئین یاری را ببین
- شمارهٔ ۲۴۲ — چون نخواهی نفسی کرد نگهداری من
- شمارهٔ ۲۴۵ — لطف از اول داشت یار من به من
- شمارهٔ ۲۴۶ — به سپهر بر شده ما ز عشق و طلب کنی تو ز مالشان
- شمارهٔ ۲۴۳ — شب هجران سرآمد آمدی روز وصالست این
- شمارهٔ ۲۴۱ — چشم دام تو پر از خون دل از زاری من
- شمارهٔ ۲۴۸ — کشد گر هر دمم صدبار افزون کن خدای من
- شمارهٔ ۲۴۴ — عاقل کجا و بر سر دنیا گریستن
- شمارهٔ ۲۵۱ — گر ز تن جانم و از سینه دل آید بیرون
- شمارهٔ ۲۵۴ — مکن از حرف دشمن بیوفا ترک وفاداران
- شمارهٔ ۲۵۲ — شبی روز منست ای از تو روشن چشم داغ من
- شمارهٔ ۲۵۰ — دلم افسرده آه سرد من بین
- شمارهٔ ۲۵۳ — بود روز و شبم تا کی سیاه از دود آه من
- شمارهٔ ۲۵۶ — حاشا که زنده مانم از جور غیر و جانان
- شمارهٔ ۲۴۹ — یکره ز وصل خویش مرا بهرهمند کن
- شمارهٔ ۲۵۵ — ای ز جورت دل عشاق به خون غوطهزنان
- شمارهٔ ۲۵۸ — تا چند بکویش ایستم من
- شمارهٔ ۲۵۹ — از آن تنها کند پرخون دل من
- شمارهٔ ۲۶۱ — بیتو کوشم در فنای خویشتن
- شمارهٔ ۲۶۲ — زآنکو نروم بلبلم و جای منست این
- شمارهٔ ۲۵۷ — خوشاب بزمی که سرخوش از شراب صحبت جانان
- شمارهٔ ۲۶۰ — زندگر تیغ و ریزد خون من عین مراد است این
- شمارهٔ ۲۶۴ — به کف پیاله به گلشن روم چسان بیتو
- شمارهٔ ۲۶۳ — به توان گفتن کدامین عضو از اعضای تو
- شمارهٔ ۲۶۸ — ای صبا صبحدم چونرسی سوی او
- شمارهٔ ۲۶۵ — نی طاقت وصلت مرا نه صبر در هجران تو
- شمارهٔ ۲۷۲ — دلم را یار پیش ما شکسته
- شمارهٔ ۲۶۶ — هر سحر غلتم در خون از نسیم کوی تو
- شمارهٔ ۲۶۷ — میرم چو ز من دور شود آن بت دلجو
- شمارهٔ ۲۷۰ — چو ماه چارده دارم نگاری چاردهساله
- شمارهٔ ۲۷۱ — برق جهانسوز حسن آن رخ افروخته
- شمارهٔ ۲۶۹ — نمیدانم چو رفتی از قفا بینی به کس یا نه
- شمارهٔ ۲۷۳ — ندانم میکنی گاهی به غربت یاد من یا نه
- شمارهٔ ۲۷۵ — من به قلزم می خیمه چون حباب زده
- شمارهٔ ۲۷۶ — ز حجاب عشق خون شد جگرم کنم چه چاره
- شمارهٔ ۲۷۴ — به غربت یوسف من به زندان وطن مانده
- شمارهٔ ۲۷۷ — گفتم فتد کالای تو در دست من فرمود نه
- شمارهٔ ۲۸۰ — ز آن رخ افروخته و آن قامت افراخته
- شمارهٔ ۲۷۹ — از پرتو مهر، شد آخر آن ماه
- شمارهٔ ۲۷۸ — تا کی کند یار، از من کناره
- شمارهٔ ۲۸۴ — ای که با اهل هوس نرد وفا باختهای
- شمارهٔ ۲۸۳ — بهر پرسیدنم ای مایهٔ ناز آمدهای
- شمارهٔ ۲۸۷ — شبی بر بام ای ماه بلنداختر نمیآیی
- شمارهٔ ۲۸۲ — آمد امروز یار دیرینه
- شمارهٔ ۲۸۵ — بنگاهی ز خودم بیخبر انداختهای
- شمارهٔ ۲۸۶ — گه مهر گویم گه مهت گه زهره گاهی مشتری
- شمارهٔ ۲۸۱ — مرا حسن و عشقست زاری و لابه
- شمارهٔ ۲۸۸ — گو در ره عشقم نرسد راهنمائی
- شمارهٔ ۲۹۴ — آمدی وصلت به جامم ریخت آب زندگی
- شمارهٔ ۲۹۵ — چه شد کآتش به جانم از غضب انداختی رفتی
- شمارهٔ ۲۹۲ — ز وصل او که من پیوسته میپنداشتم روزی
- شمارهٔ ۲۹۶ — شنیدم تشنهای جویای آبی
- شمارهٔ ۲۸۹ — ای که از باد صبا بوی کسی میشنوی
- شمارهٔ ۲۹۰ — ای که میجویی به خوبی همچو لیلی دلبری
- شمارهٔ ۲۹۱ — نه چون سرو است آزادی مرا زین گلشن ای قمری
- شمارهٔ ۲۹۳ — من تشنه دشت بیآب بارد مگر سحابی
- شمارهٔ ۳۰۴ — گمان دارد ز ناز و سرکشی گل میکند کاری
- شمارهٔ ۳۰۱ — به خون غلتانم از تیر نگاه دم به دم کردی
- شمارهٔ ۳۰۰ — از تو من غافلم از من نه تو غافل باشی
- شمارهٔ ۳۰۳ — رهبر باوست هر نقش از کارگاه هستی
- شمارهٔ ۳۰۲ — ناکرده عمل ای که طلبکار بهشتی
- شمارهٔ ۲۹۸ — زین چه خوشتر که درین معرکه بسمل باشی
- شمارهٔ ۲۹۷ — به گلشن بود در پرواز مرغ بند برپایی
- شمارهٔ ۲۹۹ — چون بیتو ننالم زار در گوشه تنهائی
- شمارهٔ ۳۰۶ — خوش آن ساعت که بیخشم و غضب با ما تو بنشینی
- شمارهٔ ۳۰۷ — خوشا مستی و عشق نازنینی
- شمارهٔ ۳۱۰ — در هیچجا هرگز نشد بیند ترا تنها کسی
- شمارهٔ ۳۰۸ — به رنگ ذرهام سرگرم مهر عالمافروزی
- شمارهٔ ۳۱۱ — هست چشمم ز غمت قلزم طوفانزایی
- شمارهٔ ۳۰۵ — نباشد آتشی سوزندهتر از آتش دوری
- شمارهٔ ۳۱۲ — در آن گلشن مکن کو گلشنآرا گلشنآرایی
- شمارهٔ ۳۰۹ — زهدم افسرده خوشا وقت قدح پیمائی
- شمارهٔ ۳۲۰ — چون رفتی افکندی، بر خاکم از خواری
- شمارهٔ ۳۱۵ — بهر چه ز پرده برنمیآیی
- شمارهٔ ۳۱۳ — ز هرچه هست رخ ما از آن بگردانی
- شمارهٔ ۳۱۴ — خوش آن عاشق که سویش گاهگاهی
- شمارهٔ ۳۱۸ — من کیستم ز خنجر بیرحم قاتلی
- شمارهٔ ۳۱۶ — سرای دیدهام منزلگه جانانه بایستی
- شمارهٔ ۳۱۹ — تلخکامم من از شکرخندی
- شمارهٔ ۳۱۷ — امیدگاها امیدوارم که از جفایت روا نداری
- شمارهٔ ۳۲۴ — ار مهر و وفا تو هرچه داری
- شمارهٔ ۳۲۱ — خرامان بود در دامان کوهی کبک طنازی
- شمارهٔ ۳۲۲ — خوشا فصل گل و عهد جوانی
- شمارهٔ ۳۲۳ — از دیر و کعبه در عشق گر نبودم نشانی