نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

گردم بسر کویت دیوانه چنین باید

سرگشته یک شمعم پروانه چنین باید

از جای نمیرفتم از صد خم و کارم ساخت

چشم تو بیک گردش پیمانه چنین باید

نه بام و نه در دارد در گشته سرای ما

شرمنده سیلابست ویرانه چنین باید

یک لحظه نگیرد اشک جا در صفِ چشمانم

از کثرت غلطانی دردانه چنین باید

گفتی سخنی از وصل جا ندادم و آسودم

تا حشر بخوابم کرد افسانه چنین باید

پیوسته دلم باشد از عکس بتان لبریز

جوش صنم است اینجا بتخانه چنین باید

افکند بمن آن شوخ غافل نگهی مشتاق

بی‌خود ز خود افتادم جانانه چنین باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به عشق و دیوانگی شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. او خود را مانند شمعی می‌داند که به دور پروانه می‌چرخد و برای دیدن چهره محبوبش حاضر است از هر چیزی بگذرد. شاعر به شدت تحت تأثیر چشمان معشوق است و حتی در بی‌سر و سامانی احساس می‌کند که ویرانه‌ای از عشق اوست. همچنین ابراز می‌کند که اشک‌هایش هیچ زمانی آرام نمی‌گیرند و دلش از عشق پر شده است. در نهایت، شاعر با اشاره به نگاه معشوق و تأثیر آن بر خود، از حالتی عاشقانه و بی‌خود بودنش صحبت می‌کند.