نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۶ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

جمعند خوبان چون دسته گل

وز ناله عاشق تنها چو بلبل

بردند از دل آن زلف و کاکل

تاب و توان و صبر و تحمل

بر خرمن ما حسرت زد آتش

و آن برق جولان گرم تغافل

چون شمع دارم در محفل او

از پایه خویش هر دم تنزل

ما کاهی و عشق کوهی مجوئید

در زیر این بار از ما تحمل

در راه عشقم از توشه فارغ

ساز ره ماست برگ توکل

میباید آنی کارایش حسن

نه خط و خالیست نه زلف و کاکل

شوریست پنهان در مغز مشتاق

کز ناله در دهر افکنده غلغل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی بیان می‌کند که خوبان مانند یک دسته گل هستند و عاشقانی چون بلبل تنها از ناله‌هایشان آشنا می‌شوند. در عشق، ناتوانی و تحمل به چالش کشیده می‌شود و آتش حسرت در دل عاشق می‌سوزد. شاعر در محفل عشق، خود را مانند شمعی می‌داند که همیشه در حال پایین آمدن است. همچنین اشاره می‌کند که عشق واقعی نباید در جزئیات superficial مانند خط یا زلف و کاکل جستجو شود، بلکه باید به عمق و حقیقت آن توجه کرد. در نهایت، شوری پنهان در دل عاشق وجود دارد که از دلش به دنیا می‌رسد.