شمارهٔ ۲۶۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
میرم چو ز من دور شود آن بت دلجو
ربط تن و جان است به هم ربط من و او
از بیکسیام نیست شکایت که بود بس
با داغ توام الفت و با درد توام خو
در دادن جان حاجت سعی اجلم نیست
بس باشدم ایمایی از آن گوشه ابرو
چندان که تکلم نکند آن لب خاموش
دارد به حریفان سخن آن چشم سخنگو
گم گشته دلم را طلبد از خم آن زلف
جویند و نیابند گر از حلقه گیسو
تنها نه منم بسته زلفت که بسی هست
جان در بن هر تارش و دل در سر هر مو
بارد همه طراری از آن طره پرفن
ریزد همه عیاری از آن نرگس جادو
گر زان که کشم از غم عشقت نهای آگاه
زان روز که من دیدهام آن عارض نیکو
بنگر که شود صورت عالم به تو روشن
در آینهای آئینه روی آینه رو
خوش آنکه خرامی تو سوی گلشن و مشتاق
چون سایه فتد در پی آن قامت دلجو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عواطف پرتلاطم خود اشاره میکند که دوری معشوقش را احساس میکند. او میگوید که رابطهاش با او به شدت عمیق و ناگسستنی است و به رغم تنها بودن، از غم و درد عشق او رنج میبرد. شاعر به زیباییهای معشوقش میپردازد و از تأثیر وجود او بر جهان سخن میگوید. او همچنین اشاره میکند که نه تنها خود، بلکه بسیاری دیگر هم اسیر زلف و زیبایی محبوبش هستند. در پایان، اشتیاق معشوق و تأثیر او بر زندگی شاعر مورد تأکید قرار میگیرد.