شمارهٔ ۲۷۲ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم را یار پیش ما شکسته
به پای گلبن این مینا شکسته
سرشکم قطره صاحب شکوهست
که صدره شوکت دریا شکسته
متاعی بهتر از جنس وفا نیست
کسادی قدر این کالا شکسته
دلی روز جزا باید درستی
که امروز از غم فردا شکسته
چه سازد دل بآن مژگان خونریز
که نشتر در رگ خارا شکسته
بود آن مومیائی عشق کز وی
دلت یابد درستی ناشکسته
ز چشمم میچکد خون تا بکویت
کرا خاری دگر در پا شکسته
چه کار اید ز من در عشق مشتاق
چه دل دستم چو دستم پا شکسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلشکستگی و غم ناشی از عشق و وفا سخن میگوید. او از دردهای درونی و افسوسهایی که به خاطر جدایی و غم آینده به دلش رسیده، صحبت میکند. شاعر به خصوص به ارزش و نایابی عشق واقعی اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که دلی که در روز جزا باید سالم باشد، امروز به خاطر غم فردا شکسته است. او احساس میکند که جراحات عشق به او آسیب میزنند و در نهایت، با تصاویری از درد و بیتابی، به تاریکی و مومایی عشق اشاره میکند که امیدوار است عشق واقعی را در دلش حفظ کند.