نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از دیر و کعبه در عشق گر نبودم نشانی

کافیست بر جبینم گردی ز آستانی

هر دم فغانم آید جانسوزتر که چون نی

دارم ز زخم تیرت پر رخنه استخوانی

آهی که از تو دزدد در سینه خسته جانی

تیغیست در غلافی تیریست در کمانی

در گلشنی که نتوان بی‌ناله یکدم آسود

کو فرصتی که بندم بر شاخی آشیانی

هر اختری سپهریست در حسن و اختر تو

آن اختری که دارد سرکش‌تر آسمانی

در وادی محبت آن رهروم که گاهی

از دور هم نبیند گردی ز کاروانی

از جورت ار ننالم غافل مشو که ما را

آه نهفته در دل تیریست در کمانی

رنگ شکسته ماست کز عشق رنگ بستست

ورنه بود بهاری دنبال هر خزانی

کامل عیار عشقت دیوانه من اما

می‌بایدت بسنگی هر لحظه امتحانی

در راه انتظارت گیرم چگونه آرام

نه صبری و شکیبی نه تابی و توانی

شادم که رفت در عشق سرمایه‌ام بتاراج

سودای عاشقان را سودیست هر زیانی

مرغان ز عشق باشند تا نغمه‌سنج مشتاق

چون من کجا سراید مرغی بگلستانی

کز ناله‌های الوان آن بلبلم که دارد

با صد هزار دستان هر لحظه داستانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، با نمادها و تصاویری عمیق و شاعرانه به ابراز احساسات عاشقانه و دردهایی که از عشق می‌کشد، می‌پردازد. او می‌گوید که حتی اگر نشانه‌ای از عشق در مکان‌های مقدس نباشد، کافی است که او نشانه‌ای از محبوب را بر پیشانی خود ببیند. او به شدت از زخم‌های عشق رنج می‌برد و فریاد می‌زند که این دردها همانند تیغ در غلاف و تیر در کمان، دردناک و عمیق‌اند. شاعر بیان می‌کند که در دنیای عشق، او هرگز آرامش ندارد و همواره در انتظار محبوب است. همچنین، عشق را به بهار و خزانی تشبیه می‌کند که در آن، رنگ و زندگی بر اثر عشق به دست می‌آید. او در نهایت، وجود عشق را همچون سرودی دائم از بلبلانی می‌داند که همچنان به خواندن و روایت داستان‌های خود ادامه می‌دهند.