شمارهٔ ۵۶ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه با من همنشین در عشق جانان من است
کیست غیر از دل که آنهم دشمن جان من است
نیست با کم از سیه بختی که داغ عشق او
روز و شب مهر منیر و ماه تابان من است
گشته روزم تیره زان زلف و گواه دعویم
خاطر آشفته و حال پریشان من است
بندی عشقم چه میخوانی ز زندانم به باغ
کنج زندان باغ و طرف باغ زندان من است
تا درین گلزار خاری هست از جورش چو گل
چاک مشتاق از گریبان تا به دامان من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شخصی است که به شدت درگیر عشق و دلبستگی به معشوق خود است، اما همین عشق باعث درد و رنج او شده است. شاعر از دل و احساسات آشفتهاش سخن میگوید و اشاره میکند که عشقش او را به زندانی تشبیه کرده که در آن گرفتار است. در نهایت، او از وجود خاری در گلزار عشقش صحبت میکند که نشاندهندهی سختیها و چالشهای ناشی از این عشق است. به طور کلی، این شعر بیانکنندهی تضاد میان عشق و رنج است.