شمارهٔ ۲۰ - تاریخ عمارت مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / ماده تاریخ / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فرید دهد مسیب که کوکب بختش
ز روشنی به رخ ماهطلعتان ماند
محیط فیض رسانی که خامه از دستم
ز وصف او به سحاب گهرفشان ماند
بنای همت او طرفه مرتفع قصریست
که پایهاش ز بلندی به آسمان ماند
به گاه ریزش ابر کفَش عجب باشد
به بحر قطرهای و گوهری به کان ماند
ببین به وسعت خلقش که دارد این صحرا
گشایشی که به صحرای لامکان ماند
پیادهایست به صحرای همتش حاتم
که چون غبار به دنبال کاروان ماند
فکند طرح بنائی که طاق ایوانش
به طاق ابروی پیوسته بتان ماند
اگر کند سخن از وصف حوض خانه او
سزد که تا ابدش خامه ترزبان ماند
صفا چو آئینه هر خشتش آنقدر دارد
که در تحیر ازو عقل انس و جان ماند
ز بس رفیع بود پایهاش رود تا حشر
فلک ز حیرتش انگشت بر دهان ماند
سخنسرا که ز وصف صفای باغچهاش
ز بس به حیرت از آن تازه گلستان ماند
زبان او سزد ار باز ماند از گفتار
چو شق خامه که موئیش در میان ماند
ز لطف حق چو پذیرفت این بنا اتمام
که ساحتش به سر کوی گلرخان ماند
نوشت خامه مستاق بهر تاریخش
به دهر بانی این خانه جاودان ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ فردی به نام فرید دهد مسیب است که با ویژگیهای خاص و برجستهای توصیف شده است. شاعر به وصف زیباییها و فضائل او میپردازد و میگوید که نور و شکوه او مانند ماهی تابناک و درخشان است. شخصیت او در عالم انسانیت و فضایل انسانی مانند قصری بلند و مستحکم است که همیشه در یاد و دلها باقی میماند. تلاشها و همت او توجه همگان را به خود جلب کرده و او با اخلاق و بردباریاش مانند حاتم طایی در میان مردم شناخته میشود. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید میکند که این شخصیت با وجود تمام فضائلش، توصیفناپذیر است و یادش در تاریخ باقی خواهد ماند.