شمارهٔ ۴ - تاریخ رحلت میر عبدالغفار مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / ماده تاریخ / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حیف از میر فلک مرتبه عبدالغفار
ابروی گهر نسل شه او دانا
که ز عقد در سادات گرامی گهرش
ناگه افتاد بخاک ره و شد ناپیدا
جذبه شوق ملاقات رسول مدنی
شد کمندافکن او زین چمن تنگ فضا
رفت ازین باغ بفردوس برین و افزود
پایهاش از شرف خدمت جدا علی
ذرهاش اختر تابان شد از آمیزش مهر
قطرهاش گوهر رخشان ز وصال دریا
قصه کوته چو شد از محفل دهر و مشتاق
که بود انجمن افروز سخن شمعآسا
گشت سرگرم دعا و زپی تاریخش
گفت جایش بجنان باد ز الطاف خدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف عبدالغفار، فردی بزرگ و دانشمند از نسل سادات میپردازد که به ناگاه از دنیا رفت و نامش ناپیدا شد. او به خاطر شوق ملاقات پیامبر اسلام (رسول مدنی) از دنیای خاکی به عالم بالا منتقل شد. شاعر بر این باور است که مقام و ارزش او از خدمت به حضرت علی (ع) بیشتر گردید و حالا وجود او به مانند ستارهای درخشان و گوهری ارزشمند است. او به دعا و یادآوری تاریخ عبدالغفار پرداخته و برایش آرزوی جایگاه خوب در بهشت را میکند.