نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / منتخب غزلیات و قطعات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دم درکش ای ناصح که من، دارم دل دیوانه‌ای

بگشا لب ای همدم بگو بهر خدا افسانه‌ای

از شهر جانم سیر شد، کو دشت بی‌اندازه‌ای

از خانه تنگ آمد دلم کو گوشهٔ ویرانه‌ای

حرفی نه اندر مدرسه جز لا تسلم یا که لم

نشنیدم آنجا از کسی یک نالهٔ مستانه‌ای

عمری شد از من مدرسه آباد و می‌خواهم کنون

کفارهٔ آن در حرم طرح افکنم میخانه‌ای

این آشنایان سر به سر گرم نفاقند ای پسر

تنها نشین، باری اگر خواهی بجو بیگانه‌ای

بگذار تا من رخت خود زاینجا به جایی افکنم

کآنجا نه گل را بلبلی، نه شمع را پروانه‌ای

دورت گرفته دوستان، چون دور شیعی ترکمان

خیز ای «صفایی» سویشان یک حملهٔ مردانه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل دیوانه و احساس تنهایی خود صحبت می‌کند. او از ناصح می‌خواهد که درکش کند و به او افسانه‌ای بگوید. شاعر از فضای تنگ زندگی و شهر جانش سیر شده و به دنبال مکانی آزاد و ویران می‌گردد. او از روزهای مدرسه و یکنواختی آن گله دارد و آرزو دارد که به میخانه برود و از آنجا کفاره‌ای برای گذشته‌اش بیافریند. شاعر به نفاق دوستان اشاره کرده و از تنهایی خود ابراز ناامیدی می‌کند، در نهایت از دوری و دشمنی‌ها صحبت می‌کند و خواستار تحولی در زندگی‌اش می‌شود.