بخش ۱۶ - بقیه قصه گرگ و خر ملا احمد نراقی
ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون شنید آن گرگ از خر نعل زر
از طمع ابله شد و مفتون خر
پس دوید از حرص تا نزدیک پای
پای خر برداشت با دندان ز جای
تا ز دندان نعل زراندام را
برکند زانجا و یابد کام را
خر لگد زد بر دهان و بر سرش
کرد خالی سر ز سودای زرش
یک لگد زد خر بر آن گرگ کهن
هم شکستش آسیا و هم دهن
کام نگرفته هنوز از نعل زر
در سر زر کرد دست و پا و سر
هر که را حرص و طمع از راه برد
عاقبت ناکامش اندر چاه برد
چون سرش بشکست و دندانش بریخت
ترک خر کرد و سوی صحرا گریخت
با سر و رخسار خونین آن اُوَیْس
برگرفته راه کوه بوقُبَیْس
زار و نالان لنگ لنگان میدوید
روبهی او را بدین حالت بدید
پیش آمد کایهاالفحلالامیر
این چه حالت هست کافکندت به تیر
دست و پایت را چه شد دندان کجاست
این سر و صورت چنین خونین چراست
گفت بر من از من آمد این بلا
زانکه کردم پیشهٔ خود را رها
پیشهام قصابی آمد از ازل
بود سلاخی مرا شغل و عمل
هم پدر هم جد من قصاب بود
خون گاوان و خرانشان آب بود
کی دکان نعلبندی بد مرا
نعلبندی از کجا و من کجا
گرگ صحرا خویش را رسوا کند
چون دکان نعلبندی واکند
ور به انداز خود آن کو پا کشید
هیچ سودی غیر پاسازی ندید
کار دوران را قراری دادهاند
هر کسی را کار و باری دادهاند
هرکه پا از کار خود بیرون نهاد
جامه و کالای خود در خون نهاد
مینبیند هرکس از هر پیشه سود
ای بسا کسها که خود را آزمود
کسب هرکس را معین کردهاند
بهر هر شغلی کسی آوردهاند
گر به دست مردم استی کارشان
دیگری ناکرده است افسارشان
از چه کرد این پینه دوزی اختیار
کفش دوزی را بود بیش اعتبار
این چرا پالانگری بر خود گماشت
جامه و زربفت و دیبا را گذاشت
از چه کرد آن عطرها را خیرباد
بار کناسی به دوش خود نهاد
ریش و سبلت در نجاست پرورید
هرکه رید او رو به آنجا آورید
خلق را گر حق به خود بگذاشتی
گر نه هر کس را به کاری داشتی
ای بسی از کارها مهمل شدی
بس دکان بیرونق و مختل بدی
هر کسی جُستی بیاوارِ گزین
کارهای پست ماندی بر زمین
زین ره آن دانای پنهان و پدید
هر کسی را بهر کاری آفرید
هرکه پا از کار خود برتر نهاد
داد هم سرمایه هم سودش به باد
هرکه دست از کسب و شغل خود کشید
تیغ غیرت دست و پایش را برید
هرکه جز از شغل خود گوید سخن
مشتها از غیبش آید بر دهن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستانی از خر و اویس روایت میشود. خر به دلیل طمع و ولع خود، با لگدی به گرگ ضربه میزند و به نحو فاجعهباری آسیب میبیند. اویس، که به شغل قصابی مشغول بود، با حال بد و سر و صورت خونین خود به صحرا میگریزد. در این میان، او با پرسشهای دیگری مواجه میشود که چرا در چنین وضعیتی است. او با پشیمانی میگوید که به خاطر ترک شغل خود دچار بلا شده است و یادآوری میکند که هر کسی باید در حرفه خود بماند و حرص و طمع را کنار بگذارد. پیام این شعر این است که هر کس اگر از کار خود خارج شود و به شغلهای دیگر بپردازد، با ناکامی و مشکلاتی روبرو خواهد شد. لذا تأکید بر اهمیت انجام کار مناسب و تلاش در حرفه خود برای جلوگیری از آسیبها و ناکامیها دارد.