بخش ۱۶۰ - فرق میان عقل و ادراک ملا احمد نراقی
ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مولوی گیرم که فهمد نیک و زشت
راه دوزخ داند و راه بهشت
چون کند بیچاره نفسش سرکش است
افکند خود را اگر چه آتش است
این روا آن ناروا داند درست
لیک پایش در عمل لنگ است و سست
فقه و حکمت خواند جهلش کم نشد
عالم و دانا شد و آدم نشد
علم چبود فهم راه نیک و بد
عقل چبود اختیار نفس خود
چون نداری نفس خود را اختیار
ز امتیاز نیک و بد او را چه کار
کی کند دانستن سرکه انگبین
دفع صفرا ای نگار نازنین
گر شناسی خوب حلوای شکر
کی شود کام تو شیرین ای پسر
گر عیار زر شناسد آن گدا
باز باشد آن گدای مقتدا
چونکه علت هست فکر نفس کن
نفس را در قید عقلت حبس کن
چونکه نفست گشت منقاد خرد
هم خرد دریافت راه نیک و بد
گوی دولت در خم چوگان توست
ملک عزت عرصه ی جولان توست
ورنه جز حسرت ز دانستن چو سود
حاصلت زاتش چه باشد غیر دود
کاشکی هرگز نبود این دانشت
چون نگشتی گرم نبود آتشت
چاه را می بینی و این نفس دون
می برد در قعر چاهت سرنگون
آنچه با تو نفس میشومت کند
کافرم گر کافر رومت کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به اهمیت عمل کردنِ دانستهها و قُبحِ علم بدون عمل میپردازد. او میگوید که انسان میتواند به درستی نیک و بد را بشناسد و راه بهشت و دوزخ را بفهمد، اما اگر نفس او سرکش باشد و نتواند بر خود کنترل کند، به هیچ نتیجهای نخواهد رسید. علم و فقه به تنهایی نمیتواند او را به انسان بهتری تبدیل کند. مغز و عقل از نظر او ابزارهایی برای راهیابی به نیک و بد هستند، اما اگر انسان نتواند بر نفس خود تسلط یابد، هیچ استفادهای از دانش نخواهد کرد. او در نهایت به ناامیدی از دانستن و عدم کنترل نفس اشاره میکند و از عواقب منفی آن صحبت میکند.