نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶۵ - ستمکار دیگر و سوء عاقبت ظالم ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هم به سالی پیش ازین در این حدود

مرد کی پا کار استمکاره بود

زر ز مردم می گرفت از بهر میر

شد گریبان گیر درویشی فقیر

زر ازو می خواست با صد اشتلم

حمله می کرد و علم می کرد دم

چون نبودش مرد مسکین دست رس

تا شبانگه بود نزدش مقتبس

گفت اگر فردا نیاری زر بگاه

واژگونت می دراندازم به چاه

گفت آخر ز امت پیغمبرم

رحم برمن کن نباشد چون زرم

هر که هستی گفت فردا ای زبون

گه بخوردت می دهم من سرنگون

نیم شب آن مرد پرکین و ستیز

بر لب بامی نشست از بهر میز

پای او لغزید تا دیده گشاد

سرنگون در چاه مبرز اوفتاد

نی توانایی که خود آید بدر

نی کسی ز احوال او دارد خبر

سرنگون می خورد گه تا جان سپرد

جان ز دستش مردک بیچاره برد

بی ادب اینجا زنی گر یکنفس

گه بخوردت می دهند چندانکه بس

نی همین این لطف با انسان بود

از ثریا تا ثری یکسان بود

هرچه پیدا گشته از آغاز جود

هرچه هست و بود خواهد نیز بود

جمله اینها برده اند و چاکرند

تن به زیر بار فرمان اندرند

جمله ی شاهان شه ما را غلام

شاه ما را شاهی آمد اختتام

نگذرم از حق چو از حق نگذری

دم مزن جز او نباشد دیگری

هست کیوان پیر دهقان درش

طفل ابجد خوان روش در مکتبش

چارکی بهرام روز رزم او

تنقطاری مهر اندر بزم او

هرچه از عیوق تا تحت الثری است

جمله در فرمان سلطانان ماست

سر نپیچد کس ز امر و نهیشان

بر جهان از لطفشان و قهرشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستانی درباره یک مرد زورگو و درویش فقیر روایت می‌شود. مرد زورگو از درویش پول می‌خواست و او را تهدید می‌کرد که اگر پول نیاورد، او را به چاه می‌اندازد. درویش که در شرایط سختی قرار داشت، از ضعف خود گفت و از مرد زورگو خواست تا به او رحم کند. اما مرد زورگو بی‌رحمانه به او تهدیدش ادامه داد. در نهایت، درویش در حین نشستن بر لبه چاه، سقوط کرد و جانش را از دست داد. این داستان درسی درباره بی‌رحمی و ناعدالتی و همچنین تأکید بر حق و عدالت در روابط انسانی است. داستان به صورت کلی به تأمل در مقام انسانی و کمال آن می‌پردازد و یادآور می‌شود که هر انسانی باید بر اساس انصاف و رحم رفتار کند.