نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۹۰ - جواب دادن بازرگان پادشاه را ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت دارم طالعی ای ارسلان

نه ز خود بل از خداوند جهان

گه زنم گر دست بر خاک اینچنین

دست من گوهر برآرد از زمین

دست برد و مشت خاکی بر گرفت

از پی تمثیل نز بهر شگفت

کف گشود انگشتر شه شد عیان

همچو خورشید از میان آسمان

شه ز جا جست و گرفت انگشتری

گفت خرمای تورا من مشتری

پس بهر دینار دادش منفعت

پنج دینار دگر از مرحمت

گفت تاجرزاده با آن آشنا

طالع من همچنین است از وفا

از وقوف و کاردانی خود مپرس

زر به سوی خانه آرم ترس ترس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌ها، شخصیتی به نام ارسلان از طالع خوب خود سخن می‌گوید که نه تنها از خودش، بلکه از خداوند ناشی می‌شود. او با اشاره به دست گرفتن خاک، به طور نمادین اجازه می‌دهد که از زمین گوهر بیرون آید. وقتی که دستش را باز می‌کند، انگشتری ظاهر می‌شود که مانند خورشید درخشان است. این شاه از او می‌خواهد خرماهایش را برای خرید ارائه دهد و سپس بیشتر از او پاداش می‌گیرد. تاجرزاده نیز به این نکته اشاره می‌کند که این نوع وفاداری و خوش شانسی به او نیز تعلق دارد و از دیگران نمی‌خواهد درباره دانش و تجربه‌اش سؤال کنند، زیرا نگران است که زر گرانبهایش را به خانه ببرد و دچار دلهره شود.