نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۹۵ - حکایت آن شخص که خصم گوش او را به دندان مجروح کرده بود ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن فلان بی رحم با دندان گزید

گوشهایم را که خون زانها چکید

گوش من بگرفت با دندان زکین

پاره کرد از زخم دندان آن لعین

قاضیا هستی تو چون میزان حق

نشر کن در حق من دیوان حق

قاضیا مقراض جنگی و جدال

قاطع هر فتنه‌ای و قیل و قال

از قضایت منطقی کن جوش من

تا به محشر حلقه کن در گوش من

غافلند این ظالمان از روز داد

ورنه کی کردند این ظلم و فساد

پردهٔ غفلت فرو هشته به دل

روی مرآت دل اندوه به گل

گفت قاضی قنبر و کافور را

سوی من آرید آن مغرور را

تا به ضرب دِرّه پشتش بشکنم

هم به حبسش در سیه چال افکنم

یا دیت از او ستانم یا قصاص

نیست او را اندکی تن در مناص

حکم حق است و مناص از او، بدان

الحیوة فی‌القصاص از بر بخوان

ظاهرش یعنی حیوة این و آن

قاتلان را هست چون پروای جان

پنجه نالایند بر خون کسی

وارهد از تیغ و خنجرشان بسی

معنی دیگر حیوة قاتل است

نی حیوتی اندرین آب و گل است

بل حیوة جاودان در ملک خاص

زانکه یابد زندگانی از قصاص

مرده بود او از ستیز و ترکتاز

از قصاص او زندگانی یافت باز

حکم حق را دان مسیح مردگان

بخشد ایشان را حیوة جاودان

آب حیوان است اندر بندگی

هرکه زان نوشید یابد زندگی

زندگی خالی از بیم ممات

تا ابد او را بود نعم‌الحیات

از عدم آدم جمادی مرده شد

نی نشاطی یافت نی افسرده شد

از عنایت یک نظر بر وی فتاد

پس نبات نیم حس از وی بزاد

پس به نامی گوشهٔ چشمی گشود

زان نظر حیوان ز نامی رخ نمود

یک نظر دیگر به حیوان باز کرد

بیضه بشکست و بشر پرواز کرد

گشت پیدا آدمی نیم جان

نیم جانی داشت آن هم ابرمان

او نه میت بود نه حی درست

زندگانی دارد اما سُست و مُست

نی حیات و نی ممات او را تمام

بلکه امر بین امرین ای همام

آدمی نی زنده و نی مرده است

در میان این دو پا افشرده است

جمله اوصافش چنین است از نخست

شرح آن خواهی ز من بشنو درست

علم او و اختیار قدرتش

هم حیاة و هم کمال و حشمتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف ظلم و ستمی که بر او رفته است پرداخته و به قاضی شکایت می‌کند. او از قاضی می‌خواهد که انصاف را جاری کند و حق را در مورد او تشریح کند. شاعر با بیان آسیب‌هایی که از ظالم متحمل شده، به قاضی یادآوری می‌کند که ظالمان غافل از روز قیامت هستند و این ظلم و فساد را نمی‌توانند فراموش کنند. قاضی نیز متعهد می‌شود که عدالت را برقرار کند و مشخص می‌کند که باید با ظلم و جنایت مقابله کرد، و اکنون نوبت باید به اجرای حکم برسد، که یا طلب دیه باشد یا قصاص. شاعر در ادامه به مفهوم "حیات" اشاره می‌کند که از قصاص به دست می‌آید و توضیح می‌دهد که حیات واقعی در پی اجرای حق و عدالت حاصل می‌شود. سپس شاعر به پیدایش انسان از عدم و مراحل زندگی او اشاره می‌کند، از جمادی تا نبات و سپس به انسان که در این میان حالتی بین مرگ و زندگی دارد، پرداخته و ویژگی‌هایی از قبیل علم و اختیار را به او نسبت می‌دهد. در نهایت، وی به معنای واقعی حیات و کمال انسانی اشاره می‌کند که فقط در راستای تحقق عدالت و حق به وجود می‌آید.