نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۰۱ - قربانی نمودن خلیل الرحمن ع فرزند خود اسماعیل ع را ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آمد اسماعیل روزی از شکار

شامگه بر اشهب دولت سوار

شمع رخسارش به مهر افروخته

عالمی پروانه‌سانش سوخته

زلف پیچاپیچ اندر دوش او

گوشوار حسن اندر گوش او

چشمها مخمور و لب شکرفشان

چهره پر خون زلفها عنبرفشان

خط مشگین گرد رخسارش عیان

چون بنفشه‌زار گرد گلستان

قامتی شمشاد آن را باج ده

عشوهٔ عالم همه تاراج ده

از ره آمد راست تا نزد خلیل

بوسه زد بر دست آن شاه جلیل

دست در گردن درآوردش پدر

در کمان شد تیر گفتی جلوه‌گر

همچو گل بشکفت از دیدار او

بوسه داد از مهر بر رخسار او

گلبن عزت شکفتن ساز کرد

غیرت حکمت عتاب آغاز کرد

غیرت حق ریخت طرح تازه‌ای

باز شد از امتحان دروازه‌ای

دل یکی و دوستی باشد یکی

ورنه نبود دوستی آن بیشکی

جز مگر آن دوستی از بهر دوست

باشد آن هم فی‌الحقیقه حب دوست

غیر لیلی در دل مجنون نبود

سر بجز بر خاک راه او نسود

گر سگی در کوی لیلی یافتی

سوی او چون عاشقان بشتافتی

گرد او گشتی به صد شوق و شعف

خاک راهش بوسه دادی هر طرف

این نبود از عشق آن سگ ای پسر

عشق لیلی بود در آن مستتر

زین سبب در عشق هرکو صادق است

بر همه اجزای عالم عاشق است

هرچه بیند چونکه می‌بیند ز دوست

لاجرم او عاشق و مفتون اوست

خواجه تاشانند در یک بارگاه

بندگان حضرت یک پادشاه

این سبب در جمله عالم جاری اَست

حب جمله در دلش زین ساری اَست

در گروهی باشد اسباب دگر

راه حب و دوستیشان بیشتر

آن سببها جمله برگردد به دوست

مرجع آنها چه وابینی هم اوست

در گروهی صد چه آن اسباب هست

بهر بغض و خشم فتح‌الباب هست

مرجع آن خشم و آن بغض ای لبیب

چونکه بینی نیست جز حب حبیب

حب فی‌الله بغض فی‌الله را بخوان

مرجع هر حب و بغضی را بدان

هرچه جز این حب نباشد جز وبال

هرچه جز این بغض انجامش سگال

دوستی گر بهر غیر حق کنی

عاقبت زاید از آن صد دشمنی

گر نهال دوستی جز بهر او

جز عداوت نیست بارش ای عمو

دشمنیهایی که جز بهر خداست

دشمنی با خود بود اینست راست

دوستی و دشمنی جز بهر او

خواه آن یا زشت خواهی یا نکو

آن ندارد جز پشیمانی ثمر

این نبخشد هیچ سودی جز ضرر

آنچه گفتم آزمودم بارها

دیده‌ام زین خاربن بس خارها

باورت گر نیست اینک امتحان

تا ببینی آنچه من دیدم عیان

دوستی جز بهر آن سلطان مکن

ای برادر نیست غیر از خاربن

دشمنی جز بهر او ای جان من

نیست جز تیشه به پای خویشتن

چند در اصطبل و مطبخ ای اخی

همسری با ساربان و مطبخی

جان نفرسودت ازین گند و بخار

دل نبگرفتت ازین دود و غبار

آشنایی گر کنی با شاه کن

حکم بر گردون و مهر و ماه کن

باز شو بر ساعد سلطان بپر

تا به کی چون خرمگس بر فرج خر

عندلیبی شو به گلشن جای گیر

چون جعل تا چند در سرگین اسیر

الغرض چون مهربانی با پسر

کرد آغاز آن خلیل خوش گهر

غیرت حق گفت با جان خلیل

یک دل و دو مهر باشد مستحیل

افکنم اکنون تو را در آزمون

ابتلاها آرمت از حد فزون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف جمال و کمال اسماعیل می‌پردازد که پس از شکار به دیدار پدرش خلیل آمده است. او با چهره‌ای زیبا، زلف‌های پیچیده و چشمان مخمور، دل‌ها را مسحور می‌کند. خلیل، پدر، او را با عشق و محبت می‌پذیرد و بین آن‌ها رابطه‌ای عمیق شکل می‌گیرد. شاعر سپس به موضوع عشق و دوستی می‌پردازد و تأکید می‌کند که عشق واقعی باید برای خدا باشد، و اگر دوستی از عشق به خدا سرچشمه نگیرد، در نهایت به دشمنی منتهی می‌شود. او به آزمون عشق و محنت‌های آن اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که دوستی و دشمنی باید تنها برای خدا باشد، زیرا محبت غیرالهی به زودی به ضرر خواهد بود. شاعر در نهایت به خواننده توصیه می‌کند که باید با خدا و سلطان حقیقی ارتباط برقرار کند تا از درد و رنج دنیا رهایی یابد.