بخش ۲۰۲ - رجوع به حکایت ابراهیم خلیل و اسماعیل ع ملا احمد نراقی
ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا عیان گردد سر پنهان تو
پرتو اندازد به عالم جان تو
تا شود آن مغز خوش پیدا ز پوست
تا شناسد خلق بیگانه ز دوست
تا شناسد هریکی ذات از عرض
فربهی را واشناسد از مرض
خود همی دانست آن سلطان غیب
پاکی آن پاکزاد از شک و ریب
پاک میدانستش از هر غل و غش
صاف میدانستش و زیبا و خَوش
غیر مهرش را به جانش راه نیست
ره کلف را در رخ این ماه نیست
آن یکی ماه است و ماه بی کلف
آن بود خورشید در برج شرف
آن یکی دریای بی پهناستی
قطرههایش لؤلؤ لالاستی
هفت دریا پیش آن دریا نمی
روح قدسی در لباس آدمی
بود خورشیدی ولیکن از غمام
بود شمشیری ولیکن در نیام
خواست تا بر عالمی پیدا شود
نور او بر عالمی رخشا شود
دوستان را دوستی آرد به یاد
زامتحان بر وی دری از نو گشاد
کرده بودش امتحانها پیش ازین
خواست لیکن ابتلایی بس متین
نور او در کورههای تابناک
رفته و بیرون شده زیبا و پاک
نقش او را اندر آتش برده بود
صافش از آتش برون آورده بود
باز او را امتحان تازه خواست
در جهان او را بلند آوازه خواست
زرّ او را بُرد در آتش نخست
چونکه از آتش برون آمد درست
برد او را زیر سندان بلا
سکه دولت بر او زد برملا
سکه زد او را به نام خویشتن
کرد سرشارش ز جام خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم نور الهی و شناخت واقعی درونی انسانها میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که برای شناخت حقیقی و درونی انسانها، ضروری است که آنچه در باطن و حقیقت وجود دارد، توسط نور الهی آشکار شود. انسانها باید از زیباییها و پاکی درون خود آگاه شوند و تفاوت بین دوست و دشمن را بشناسند. شاعر از مفهوم امتحان و آزمایش نیز صحبت میکند و میگوید که انسانها باید در شرایط مختلف مورد آزمایش قرار بگیرند تا حقیقت وجودشان روشن شود. در نهایت، او به تجلی نور در انسان اشاره میکند که همانند سکهای است که از آتش گذرانده شده و درخشان و خالص شده است. این تصویر به زیبایی و پاکی درونی انسانها میافزاید و به اهمیت شناخت روح و حقیقت در زندگی اشاره دارد.