نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۱ - در بیان آنکه چون سفر را نهایت نیست لازم می آید سبکبار و چالاک بود ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نیست راحت تا سفر آید به سر

انه کان‌السفر بعض‌السقر

این مسافر تا ابد در جنبش است

بر کنار از راحت و آسایش است

کاین نباشد ای برادر جز قیاس

از قیاس ابلیس شد در اقتباس

گفت جعفر آن امام راستین

اول من قاس ابلیس‌اللعین

کار بار آن نگارستان پاک

کی توان کردن قیاس از شوره خاک

اندرین عالم مسافر روز و شب

سوی منزل می‌رود با صد تعب

در جهان پاک لیکن ای عمو

منزل آید جلد و چابک سوی او

سوی مقصد بایدت رفت این جهان

مقصد آنجا سوی تو گردد روان

ور تو هم ره را نوردی روز و شب

نی از آنت رنج باشد نی تعب

این سفر راه عراق و شام نیست

طی راهش را پی و اقدام نیست

راه شهر هستی ملک بقاست

کی در این ره راهرو محتاج پاست

پا نمی‌خواهم که گردد آبله

بار سنگین نی که گردد راحله

پای این ره شوق و مرکب عزم توست

کاروان آن سبکبارانِ چُست

چونکه شوق آمد نه رنجست و نه غم

با سبکباری نه محنت نه الم

ای سبکباران خدا را همتی

فرصتی تا هست از خود رحلتی

هان و هان ای رهروان بیگاه شد

راهزن از حالتان آگاه شد

همرهان رفتند و در خوابی هنوز

پل شکست و آن سر آبی هنوز

ای خنک آنکس که هنگام رحیل

نی گرفتار کثیر و نی قلیل

خیزد از خواب سبک گردد روان

نی غم یار و نه فکر کاروان

نی ز دزدش بیم و نی خوف عسس

نی کسش در یاد و نی یادش ز کس

هان و هان ای دوستان باوفا

وقت کوچ آمد سوی ملک بقا

تا کی آرامید، ره بی انتهاست

وقت شد بیگاه و رهزن در قفاست

بار سنگین بفکنید از راحله

تا نیایند از قفای قافله

بفکنید از دوش خود این بارها

بارهایی بلکه این پندارها

آنچه داری ای برادر بار نیست

جز خیال و صورتِ پندار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره سفر معنوی و دشواری‌های آن است. شاعر به مسافران می‌گوید که این سفر آسان نیست و مسافر دائماً در حرکت است و از آسایش دور است. این حرکت را تنها با قیاس نمی‌توان درک کرد، چرا که قیاس ابلیس از حقیقت دور بود. شاعر به امام جعفر اشاره می‌کند که اولین کسی بود که قیاس ابلیس را شناخت. او بر این نکته تأکید دارد که مسیر زندگی و حقیقت نباید با چیزهای بی‌ارزش مقایسه شود. در این سفر، انسان باید به سوی مقصد واقعی خود یعنی ملک بقا حرکت کند. شاعر به مسافران توصیه می‌کند که بارهای سنگین خود را بر زمین بگذارند و از فکر و خیال‌های بیهوده رها شوند. او می‌گوید که این سفر نیازی به پا و بار ندارد، بلکه شوق و عزم واقعی باید همراه راهرو باشد. این سفر در نهایت به آرامش و آزادی خواهد انجامید، اگر انسان از کینه و اندوه آزاد شود. در پایان، شاعر مسافران را به بیداری و زودتر حرکت کردن دعوت می‌کند و آنها را به یادآوری می‌آورد که بارهایشان فقط خیال و تصورات هستند. بنابراین، برای رسیدن به حیات ابدی و حقیقت باید از بارهای ناپایدار و بی‌معنا رها شوند.