نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۴ - در بیان گفتگوی شخصی با شترمرغ ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ماند حیران اندر آن صحرا فرید

گفت ناگاهان شترمرغی پدید

مرد حیران نزد آن شد بی نیاز

گفت ای اشتر خدا را چاره ساز

ای تو مهر و این تنت گنج روان

بار من بردار و تا منزل رسان

گفت رو رو ای تو مرد خارکار

دیده ای هرگز تو مرغی زیر بار

هیچ مرغی را شنیدی بارکش

بر من از رحمت نما آن باز کش

گفت پس ای مرغ فرخ بال من

رحم کن بهر خدا برحال من

ای مبارک هدهد شهر سبا

ای همایون پَر همای خوش لقا

بر من از رحمت نگاهی باز کن

زود بر سوی وطن پرواز کن

زودتر ای طایر قاف آشیان

شرح حال من بگو با دوستان

رو به منزل کاروان گم گشته آر

آشنایان را خبر کن زین حمار

گو خدا را ای رفیقان وطن

ای نشسته با هم اندر انجمن

رحمی آخر بر من تنها کنید

یک نظر سویم درین بیدا کنید

ناقه‌ام بشکست و بارم در گلست

آتشم در جان و خارم در دلست

با برادر گو که ای بازوی من

ای به یاد یاریت نیروی من

ناقه‌ای بردار ای جان زودتر

بادآسا سوی من افکن گذر

تا از این بیدای ناپیدا کران

هم من و هم یار من یابد امان

گفتش اشترمرغ کی بیچاره مرد

کی شنیده‌ستی شتر پرواز کرد

من ندیدم همچو تو کس لک بود

اشتر و پرواز بلکنجک بود

ای بسی از اهل دنیا ای قرین

چون شترمرغند اندر کار دین

گاه در جبرند و گه در اختیار

سود خود بینند در هر کار و بار

چون ملامتشان کنی بر ناروا

جبر پیش آرند و گویند ای فتی

بنده‌ایم و بنده را نبود خبر

هرچه آید از قضایست و قدر

بنده‌ایم و گردن ما در کمند

در کمند پادشاه زورمند

بنده‌ایم و نیست ما را اختیار

کار ما محکم شد اندر گاهیار

عاجزی در پنجه قدرت اسیر

کی ز حکم قادرش باشد گزیر

ور نصیحتشان کنی در حرص و آز

در تکاپو و به هر سو ترکتاز

انتقام و حمله و یأس و شتاب

اجتهاد و اجتیاد و اضطراب

گویی آخر چند از این رنج دوار

کار خود را با خدای خود گذار

گوید ای جان جبر کفر مطلق است

لیس الا ما سعی کار حق است

بنده را حق فاعل مختار کرد

عقل و هوش و قدرتش ایثار کرد

این جهان را عالم اسباب ساخت

عقل را بهر تو اسطرلاب ساخت

این سببها را به هم مربوط کرد

عجز و قدرت را به هم مخلوط کرد

هست بدبختی دگر از این بتر

گوید اینها نیز زاید از قدر

سعی تدبیر تو در مطلوب توست

اجتهادات تو در محبوب توست

سعیهایت جمله در دلخواه شد

با هوای تو قدر همراه شد

چون نشد تقدیر هرگز ای غدنگ

سعی تو در اینکه کوبی سر به سنگ

چون تو را در سعی تو نبود اثر

هیچ سعیت چون نشد بهر ضرر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

فرید در بیابانی حیران مانده و ناگهان به شترمرغی می‌رسد. او از شترمرغ می‌خواهد که او را به منزل برساند. شترمرغ به او می‌گوید که هیچ پرنده‌ای بارکش نیست و از او درخواست می‌کند که بر روی بارم نرود. فرید به شترمرغ می‌گوید که در حال حاضر در وضعیت سختی قرار دارد و از او می‌خواهد که به دوستانش در وطنش خبر دهد. شترمرغ در پاسخ به او می‌گوید که هیچ پرنده‌ای نمی‌تواند پرواز کند و از او انتقاد می‌کند که انسان‌ها نیز در کار دین مانند موجودات بی‌اختیار هستند، در حالی که هر کس باید مسئولیت اعمال خود را بپذیرد. او به فرید می‌گوید که جبر در واقع کفر مطلق است و انسان‌ها مختار هستند و باید با سعی و تلاش خود به هدف‌ها و خواسته‌هایشان دست یابند. نتیجه‌گیری این داستان بر اهمیت اختیار و تلاش فردی در برابر تقدیر و قضا و قدر تأکید دارد.