نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۸ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باغبانی کو که آید گل در آغوشم کند

جامه برگ کرم چون سرو بر دوشم کند

سرو قدی کو که آید جا در آغوشم کند

یاد عمر رفته از خاطر فراموشم کند

می روم از بزم می ناخورده آن ساقی کجاست

دست من بندد سبوی باده بر دوشم کند

ساغرم چون کاسه گرداب عمری شد تهیست

نیست در دریا حبابی رفته سرپوشم کند

چون کمانی حلقه سازم گوشه گیری اختیار

پیش از آن ساعت که دوران خانه بر دوشم کند

در چمن مشت پر من لایق تکلیف نیست

باغبان را به که از خاطر فراموشم کند

سیدا از شادی و غم فارغ است آئینه ام

گر به زر گیرد سپهرم ور نمد پوشم کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و تنهایی شاعر اشاره دارد. شاعر در جستجوی باغبانی است که گل‌ها را در آغوشش بگیرد و یاد زندگی را از خاطرش بزداید. او به خاطرات گذشته فکر می‌کند و آرزو دارد که از بزم می‌نوشیده و در کنار ساقی باشد. شاعر از خالی بودن ساغرش و احساس بی‌پناهی‌اش شکایت می‌کند و احساس می‌کند که زمان بر روی دوشش سنگینی می‌کند. او همچنین به ناکامی خود در دنیای بیرونی اشاره می‌کند و به باغبان می‌گوید که فراموشش نکند. در پایان، به دوگانگی شادی و غم اشاره می‌کند و از آینه‌ای سخن می‌گوید که می‌تواند واقعیت‌ها را به او نشان دهد.