شمارهٔ ۳۱۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آید
ناله از مرده پروانه برون می آید
رشک اگر خاطر مشاطه پریشان نکند
زلف کی از بغل شانه برون می آید
اگر آن سنگدل از کوچه مستان گذرد
شیشه از بزم چو دیوانه برون می آید
امشب ای ماه کجا ساخته ای باده کشی
نگه از چشم تو مستانه برون می آید
خانه یی را که جمال تو چراغان سازد
شمع از تربت پروانه برون می آید
حلقه زلف تو را دیده دلم رفت ز جا
دزد در نیم شب از خانه برون می آید
شب به بزمی که قدت انجمن آرا گردد
شمع از خاطر پروانه برون می آید
دیده ام پیش تو من مرده خود را امشب
شمع چون کشته شد از خانه برون می آید
تو خط من چمنی را که چراغان سازد
سبزه اش چون پر پروانه برون می آید
سیدا پیر خرابات به استقبالم
شیشه بر دست ز میخانه برون می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیر حضور معشوق در شب اشاره دارد. شاعر از طریق تصاویری شاعرانه، احساسات خود را درباره عشق و زیبایی بیان میکند. او به میو مجلس شادمانی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه حضور معشوق همچون شمعی در شب میدرخشد و فضای اطراف را روشن میکند. همچنین به عشق و دلتنگیهایی که در غیاب معشوق وجود دارد، پرداخته و این احساسات را به تصویر میکشد.Overall, شاعر از جذابیت و سحر شب و ارتباط آن با معشوق سخن میگوید و در نهایت به تاثیری که این عشق بر زندگی او میگذارد، اشاره میکند.